نام: این خانه من است!
نویسنده: ژرژ شانون
ترجمه: علی اصغر سرحدی
تصویرگران: ژوره آرواگو – آرین دوی
ناشر: کتابهای شکوفه، وابسته به مؤسسه انتشارات امیرکبیر
گروه سنی: الف
وب سایت ناشر: www.amirkabir.net

کتاب داستان مارمولکی است که بر روی تخته سنگی خانه دارد، اما یک شب که به خانه برمیگردد، میبیند که مار بزرگی روی تخته سنگ او خوابیده. دو شب سعی میکند مار را متقاعد کند که این تخته سنگ، خانه اوست. اما مار میگوید که خودم آن را پیدا کردهام و خانه من است و من هیچ وقت اشتباه نمیکنم.
در این دو شب مارمولک آوازی میخواند که مضمون آن امیدواری است.
شب سوم مارمولک به مار پیشنهاد میدهد که قرعه کشی کنند. یک سنگ سیاه و یک سنگ سفید در کیسه ای بگذارند، اگر مارمولک سنگ سیاه را برداشت، تخته سنگ خانه اوست و اگر سنگ سفید را بردارد، تخته سنگ خانه مار میشود. مار به شرطی میپذیرد که سنگها و کیسه را خودش انتخاب کند. مارمولک قبول میکند و کنار جویبار قرار میگذارد.
فردا صبح که مار با کیسه ای با دو سنگ سفید میآید، مارمولک سنگ را از کیسه بیرون میآورد و قبل از آن که کسی آن را ببیند، از دستش درون جویبار میافتد. مار خوشحال میشود اما مارولک میگوید تو هیچوقت اشتباه نمیکنی، اگر سنگ درون کیسه سیاه باشد، معلوم است سنگی که از دست من افتاده سفید بوده و تو برندهای.
و به این ترتیب مارمولک کوچک با فکر خود بر مار بزرگ پیروز میشود.
نویسنده داستان را بسیار زیبا روایت کرده. و تصویرگران خیلی خوب تصاویر را کشیدهاند. کوچکی مارمولک در مقابل مار کاملا مشهود است. حالات چهره مار و مارمولک و سایر شخصیتها به خوبی در تصاویر به نمایش درآمده اند.
ترجمه کتاب نیز خوب است. البته ترانههایی که مارمولک برای خودش میخواند، شاید میشد که بهتر به شعر تبدیل شوند. با این حال مضمون امیدوارانه آنها بسیار خوب است.
در متن این داستان امید و پشتکار، استفاده از تفکر و مقاومت در برابر سخنان منفی و ناامیدکننده دوستان به خوبی مشهود است.
