تبليغاتX
کتاب کودک



نویسنده : زهرا سادات نوری ; ساعت 12:43 روز پنجشنبه یازدهم تیر 1388

حوریه جان طرح جالبی در زمینه کتاب دارد.کمکی از دست من بر نمی آید جز این که متنی را که برایم فرستاده اند، در وبلاگ قرار دهم. امید که مؤثر باشد:

"سلام به همه .

من حوریه هستم .قصه کودک می نویسم .یک طرح دارم که برای همه، چه کوچیک و چه بزرگ قصه دارم و همه می تونن قصه خودشونو بخونن. فقط من سرمایه ای برای این کار ندارم اگر کسی هست که مایل به همکاری و سرمایه گذاری باشه  خوشحال میشوم با یکدیگر همکاری کنیم . "



دسته بندی : نویسندگان کودک




نویسنده : زهرا سادات نوری ; ساعت 19:30 روز دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387

منوچهر احترامی متولد سال ۱۳۲۰  در تهران است. در مدارس مروی و دارالفنون دوران تحصیل را طی کرد و از دانشکدۀ حقوق دانشگاه تهران فارغ‌التّحصیل شد. وی سال‌ها به عنوان طنزنویس با نشریات مختلف همکاری داشت و طی چندسال گذشته اغلب آثارش را در مجله گل‌آقا چاپ می‌کرد.

منوچهر احترامی

طنزنویسی را به طور جدّی از سال ۱۳۳۷ با مجله توفیق آغاز کرد و با مطبوعات دیگر و نیز رادیو و تلویزیون هم همکاری داشت. امضاهای مستعار، «م.پسرخاله»، «الف ـ اینکاره» و ... از امضاهای اوست.

منوچهر احترامی و هوشنگ مرادی کرمانی

احترامی مجموعه‌ای از این آثار را درکتاب «جامع الحکایات» منتشر کرد و چاپ بخشی از داستان‌های طنزش را در مجموعه «بچه ها، من هم بازی» تدارک دید.

منوچهر احترامی تاکنون بیش از پنجاه عنوان کتاب برای کودکان نوشته و منتشر کرده که «حسنی نگو یه دسته گل» و «خروس نگو یه ساعت» و «خرس وکوزه عسل» و «دزده و مرغ فلفلی» و... از آن جمله‌اند. مجموعهٔ کارهای «حسنی نگو یه دسته‌‌گل» او از دههٔ ۶۰ تا امروز، با مجموع تیراژ چندمیلیونی همچنان یکی از محبوب‌ترین کتاب‌های کودکان به‌شمار می‌رود.

منوچهر احترامی

خودش دربارۀ تحصیلش می‌گوید:«چند ماهی رشتۀ ریاضی خواندم. چون شیطان بودم، بیرونم کردند. جایی اسمم را ننوشتند و مجبور شدم بروم مدرسۀ مروی در محلّۀ ناصرخسرو. چهارم و پنجم را آن‌جا خواندم و ششم را دارالفنون. انصافاً هم سطح این دو مدرسه بالا بود. ما بیست و پنج نفر بودیم که بیست و چهار نفرمان برای دورۀ لیسانس پذیرفته شدیم. سال سی و نه دانشکدۀ حقوق قبول شدم. بچه‌ی درس‌نخوان شاگرد اوّلی بودم!» و ایضاً بخوانید خاطره‌ای از دوران تحصیل ایشان:«یادم هست یک‌بار چون بچّۀ زرنگ کلاس بودم، همه امتحان ریاضی را از روی دست من نوشتند. معلّممان دید که برگه‌ام را آویزان کرده‌ام که بقیه ببینند، با خودکار قرمز بالای برگه نمرۀ یک گذاشت و رفت. همه آن امتحان را هجده شدند و من، یک! جالب این‌جاست که رفقا هنوز هم این خاطرۀ بد من را به عنوان خاطرۀ شیرین دورۀ تحصیلشان همه‌جا تعریف می‌کنند.»

وی در روز چهارشنبه، 23 بهمن 1387 بر اثر نارسایی قلبی، در یکی از بیمارستان‌های تهران درگذشت.

از دست دادن این استاد بزرگ طنز و شاعر زبردست کودک را به همه دوستان کتاب کودک تسلیت عرض می­کنم.

منابع: سایت آفتاب ، ویکی پدیا ، دوربین.نت و گل آقا



دسته بندی : نویسندگان کودک




نویسنده : زهرا سادات نوری ; ساعت 15:2 روز سه شنبه هشتم آبان 1386

قیصر امین پور

 قیصر امین‏پور متولد دوم اردیبهشت ۱۳۳۸ دزفول است. وی تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در گتوند و دزفول به پایان برد. سپس به تهران آمد و دکترای خود را در رشته زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران در سال ۱۳۷۶اخذ کرد. وی فعالیت هنری خود را از حوزه اندیشه و هنر اسلامی در سال ۱۳۵۸ آغاز کرد.
امین پور در سال ۱۳۶۷ سردبیر مجله سروش نوجوان شد و از همین سال به بعد به تدریس در دانشگاه الزهرا و دانشگاه تهران پرداخت. او در سال ۱۳۸۲ نیز به عنوان عضو فرهنگستان ادب و زبان فارسی انتخاب شد.
● آثار و فعالیت ها
وی اولین مجموعه شعرش را با عنوان "تنفس صبح" شامل غزل بود و حدود بیست قطعه شعر آزاد از سوی انتشارات حوزه هنری در سال ۶۳ منتشر کرد و در همین سال دومین مجموعه شعرش "در کوچه آفتاب" را در قطع پالتویی توسط انتشارات حوزه هنری وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی به بازار فرستاد.
در سال ۱۳۶۵ "منظومه ظهر روز دهم" توسط انتشارات برگ وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به بازار آمد که شاعر در این منظومه ۲۸ صفحه‏ای ظهر عاشورا، غوغای کربلا و تنهایی عشق را به عنوان جوهره سروده بلندش در نظر گرفت. سال ۶۹ برگزیده دو دفتر "تنفس صبح" و "در کوچه آفتاب" با عنوان "گزیده دو دفتر شعر" از سوی انتشارات سروش از وی منتشر شد.
"آینه ‏های ناگهان" تحول کیفی و کمی امین‏پور را بازتاب می‏دهد. اشعار این دفتر نشان از تفکر و اندیشه‏ای می‏دهد که در ساختاری نو عرضه می‏شود. آینه ‏های ناگهان، امین‏پور را به عنوان شاعری تأثیرگذار در طیف هنرمندان پیشرو انقلاب تثبیت می‏کند و از آن سو نیز موجودیت شاعری از نسل جدید به رسمیت شناخته می‏شود.
در اواسط دهه هفتاد دومین دفتر از اشعار امین‏پور با عنوان "آینه ‏های ناگهان ۲"منتشر شد که حاوی اشعاری بود که بعدها در کتاب‏های درسی به عنوان نمونه ‏هایی از شعرهای موفق نسل انقلاب آمد.
در همین دوران بود که برخی از اشعار وی همراه با موسیقی تبدیل به ترانه ‏هایی شد که زمزمه لب‏های پیر و جوان گردید. پس از تثبیت و اشتهار، ناشران معتبر بخش خصوصی علاقه خود را به چاپ اشعار امین‏پور نشان می‏دهند و در اولین گام، انتشارات مروارید گزینه اشعار او را در کنار گزینه اشعار شاملو، فروغ، نیما و... به دست چاپ سپرد که در سال ۷۸ به بازار آمد. "گل‏ها همه آفتابگردانند" نیز در سال ۸۱ از سوی انتشارات مروارید منتشر شد که به چاپ‏های متعدد رسید و با استقبال خوبی روبرو شد. او امسال هم "دستور زبان عشق" را به مخاطبان شعر تقدیم کرد.
● ویژگی های شعری
قالب های مورد علاقه امین پور عبارتند از: چهارپاره، غزل، دو بیتی، قالب نیمایی و مثنوی. امین پور را شاعری مضمون یاب و نکته پرداز می دانند که باریک بینی و ظرافت را همراه با آرایه های کلامی بکار می گیرد.
امین پور در شعرهایش می کوشد از زبان امروزی در نهایت سلاست و روانی استفاده کند و رعایت کامل قوانین بکار گرفتن فرهنگ کنایات و اصلاحات به جمعیت زبان او کمک می کند. او در شعر "بال های کودکی" بیش از هر شعری فرهنگ زبانی توده مردم را وارد کرده است.
موضوعات برگزیده او، عام و متعلق به نوجوانان و مردم است و تازگی و طراوت خوبی دارند و این مساله فعالیت و حجم ذهنیت او را نشان می دهد.
امین پور و شعر کودک
یکی از راه های ارتباط با کودکان و نوجوانان در شعر استفاده از وزن ریتمیک و واژه های موزون و خوش آهنگ است و امین پور از این اوزان و نیز دیگر اوزان برای عام در شعرهایش به تنوع استفاده کرده است.
او در حوزه شعر کودک و نوجوان نامی آشناست ولی مانند بعضی از شاعران، در حوزه شعر کودک مکث چندانی از خود نشان نداد و بیشتر توجه خود را به نوجوانان معطوف داشت. برخی آثار او در بخش شعر نوجوان: مثل چشمه، مثل رود(۱۳۶۸) به قول پرستو(۱۳۷۵) تنفس صبح(۱۳۶۳) در کوچه انقلاب (۱۳۶۳) نام دارند.  

 و چند نمونه از شاعرانگی های این بزرگ مرد هنر شعر:
  •  (قاف)
    و قاف
    حرف آخر عشق است
    آن جا كه نام كوچك من
    آغاز می شود !
  • غنچه با دل گرفته گفت:
    زندگی
    لب زخنده بستن است
    گوشه ای درون خود نشستن است
    گل به خنده گفت
    زندگی شکفتن است
    با زبان سبز راز گفتن است
    گفتگوی غنچه وگل از درون با غچه باز هم به گوش می رسد
    تو چه فکر میکنی
    کدام یک درست گفته اند
    من فکر می کنم گل به راز زندگی اشاره کرده است
    هر چه باشد اوگل است
    گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است!

 

  • حرف های ما هنوز ناتمام...
    تا نگاه می کنی:
    وقت رفتن است
    باز هم همان حکایت همیشگی!
    پیش از آنکه باخبر شوی
    لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود
    آی...
    ای دریغ و حسرت همیشگی!
    ناگهان
              چقدر زود
                          دیر می شود!
  • به ســـــر مـــوی دوســــت دل بسـتــم   رفـــت عمـــــر و هــنـــوز پــابـسـتـم
    کـــم مــا گیـــر و عـــــذر مـــــا بپــذیـــر    بیـش از ایـن بــر نیــــامـد از دسـتـم
    بیش از این خواستـــم ولـی چه کنـم؟   چــه کـنــم؟ چـــون نمـی توانســتـم
    مــگـــر ایــن چـنـــــــد روزه دریـــــــابــم   چــلــه تــا در نـــرفـتـــه از شــســتـم
    تـــو بـه فـکــر منــی همیــشه و مـــن    تـا بـه تـــــو فکــر می کنـم٬ هـستــم
    دیــگــران گــــر ز بیـخـــــودی مســتنــد   من از این خود٬ از این خودی مـستم
    رو بـه ســوی تــــو مسـتقیـــــم٬ دلـــم   ایــن طـــرف٬ آن طــرف نــدانســـتــم
    جز همین زخم خوردن از چپ و راست   زیــن طـرفــها چــه طــرف بــربــستم؟
    جـرمــم ایــن بـــود: مـن خــودم بـودم!    جرمم این است: من خودم هستم!

  •   دردهای من
    جامه نیستند
    تا ز تن در آورم
    چامه و چکامه نیستند
    تا به رشته ی سخن درآورم
    نعره نیستند
    تا ز نای جان بر آورم

    دردهای من نگفتنی
    دردهای من نهفتنی است

    دردهای من
    گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
    درد مردم زمانه است
    مردمی که چین پوستینشان
    مردمی که رنگ روی آستینشان
    مردمی که نامهایشان
    جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
    درد می کند

    من ولی تمام استخوان بودنم
    لحظه های ساده ی سرودنم
    درد می کند

    انحنای روح من
    شانه های خسته ی غرور من
    تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
    کتف گریه های بی بهانه ام
    بازوان حس شاعرانه ام
    زخم خورده است

    دردهای پوستی کجا؟
    درد دوستی کجا؟

    این سماجت عجیب
    پافشاری شگفت دردهاست
    دردهای آشنا
    دردهای بومی غریب
    دردهای خانگی
    دردهای کهنه ی لجوج

    اولین قلم
    حرف حرف درد را
    در دلم نوشته است
    دست سرنوشت
    خون درد را
    با گلم سرشته است
    پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
    درد
    رنگ و بوی غنچه ی دل است
    پس چگونه من
    رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟

    دفتر مرا
    دست درد می زند ورق
    شعر تازه ی مرا
    درد گفته است
    درد هم شنفته است
    پس در این میانه من
    از چه حرف می زنم؟

    درد، حرف نیست
    درد، نام دیگر من است
    من چگونه خویش را صدا کنم؟
  • دست عشق از دامن دل دور باد!    می توان آیـا به دل دستـور داد؟
    می تــوان آیــا بته دریــا حکـم کرد   که دلت را یادی از ساحل مباد؟
    مـــوج را آیـا تــوان فرمـود، ایسـت   بـــاد را فــرمــود، بـایـد ایســتاد؟
    آنــکـه دسـتـور زبــان عـشــــق را   بــی گــــزاره درنـهـــاد مــا نـهـاد
    خـوب مـی دانـســت تیــغ تیــز را   در کف مستی نمی بایست داد

  • خسته ام از آرزوها، آرزوهـاى شعـارى
    شوق پرواز مجازى، بال هاى استعارى
    لحظه هاى كاغذى را روز و شب تكرار كردن
    خـاطـرات بـايــگــانـى، زندگـى هــاى ادارى
    روى ميز خالى من، صفحه باز حوادث
    در ستون تسليت ها، نامى از ما يادگارى
    (ابياتى از شعر لحظه هاى كاغذى)

 
و در پایان ترانه های آشنایی که اشعار آنها سروده قیصر امین پور است:
به یادت - آلبوم فاصله- محمد اصفهانی
بوی باران- آلبوم نون و دلقک - محمد اصفهانی
لاله پرپر - آلبوم باغ ارغوان - حسام الدین سراج
شبان عاشق- آلبوم شبان عاشق - علیرضا افتخاری
و در سایت ایران ترانه می توایند این ترانه ها رابشنوید
 

 
کوچ این شاعر عشق را به همه دوستداران ادب و ادبیات تسلیت عرض می کنیم .امید که راهش پر رهرو باشد!
روحش
شاد و یادش گرامی


دسته بندی : نویسندگان کودک




نویسنده : زهرا سادات نوری ; ساعت 16:45 روز شنبه پنجم آبان 1386

به نظر میاد کتابای آقای منوچهر احترامی برای خیلی از همسن و سالای من بخش بزرگی از خاطرات کودکی رو تشکیل میده ، و برای کودکان ما هم همچنان شیرین و جذابه ،بنابر این این مطلب رو به اطلاعاتی در مورد ایشون اختصاص می دم:

استاد منوچهر احترامي، طنزنويس، پژوهشگر، شاعر و ...
تولد: ۱۶ تيرماه 1320 شمسي، محل تولد: تهران 
ديپلم از مدرسه دارالفنون و ليسانس حقوق از دانشگاه تهران
شروع به كار طنزنويسى از سال 1337 شمسي(در سن 17 سالگي) با روزنامه توفيق
همكارى با مجلات توفيق، درنگ ، آهنگر، گل‌آقا و صدها برنامه رادیویی و تلویزیونی!(اين البته اغراق نيست، استاد احترامي هميشه در آن واحد بي كه اسمي از ايشان بيايد مشغول نوشتن براي برنامه‌هاي راديويي و تلويزيوني است!)
اسامي مستعار: الف.اينكاره، م.پسرخاله و ... 
در كتاب‌هاي كودك و مجموعه‌هاي حسني  و اين روزها در مجله بچه‌ها گل‌آقا با نام مستعار «پورنگ» مي‌نوشتند.(پورنگ نام پسر خواهر استاد است كه ظاهراً علاقه‌ي قلبي استاد به او در انتخاب اين نام تأثير داشته است.)
برخي كتاب‌ها:
جامع‌الحكايات مرحوم ابوي
مجموعه‌هاي ماندگار حسني(حسني نگو يه دسته‌گل، حسني ما يه بره داشت و ...)
بچه‌ها من هم بازي 1
مثل كنه چسبيدن(بچه‌ها من هم بازي ۲)
كي بود رفت زير ميز؟(بچه‌ها من هم بازي ۳)

منوچهر احترامی در حال خواندن کتاب حسنی

صدای استاد رو هم در حال خوندن کتاب می تونید از  اینجا بشنوید.

در تصویر زیر هم منوچهر احترامی شاعر و غلامعلی لطیفی تصویرگر کتابهای حسنی رو در کنار هم می بینیم.

غلامعلی لطیفی و منوچهر احترامی ، خالقان حسنی

منبع: پایگاه خبری، تحلیلی فرارو

و تشکر از بابای ماه تی تی برای رهنمون شدن به این اطلاعات!

پ.ن: من به دوستان به عنوان نویسنده نیاز دارم. یا حداقل عزیزی که لطف کند و اطلاعات رو در مورد کتاب فرزندشون با یه تحلیل مختصر و یه عکس و اطلاعات کامل نویسنده و انتشارات و ... در اختیار من بگذاره تا توی سایت قرار بدم. لازم نیست زیاد سخت بگیرید، از عکسایی که من با موبایلم گرفتم و گذاشتم توی سایت که بدتر نمیشه.الانم که خدا رو شکر همه موبایل دارند و موبایلا هم دوربین دارند. مثلا کتاب های می می نی فکر کنم طرفدار زیاد داره ولی من هیچی ازشون نمی دونم !

 



دسته بندی : نویسندگان کودک