نام: دفتر نقاشی چشمک
اجرا: امیرحسین یزدانیانپور
مجموعه: هم نقاشی هم بازی- قورباغه
گروه سنی: ب
طرح و مقدمه : مؤسسه نشر افق
ناشر:کتابهای فندق، واحد کودک مؤسسه نشر افق
کتاب در وب سایت ناشر- همراه با امکان خرید اینترنتی: دفتر نقاشی قورباغه

این دفتر نقاشی، به شکل قورباغه است و چشم قورباغه روی جلد متحرک است.
در صفحه اول مقدمات آموزش نقاشی به بچهها و هدف از آموزش نقاشی به بچهها به طور مختصر بیان شده است.
در صفحات متقابل موجودات دریایی به صورت قرینه وجود دارد، اما تصویر سمت چپ بخشهایی کم دارد که آن بخشها در تصویر سمت راست موجودند. از شیوه چاپی که در صفحه آخر توضیح داده شده، باید استفاده کرد تا تصویر سمت چپ کامل شود.

تصاویر بخش کمی از صفحه را اشغال کردهاند و بقیه صفحه برای نقاشی کشیدن بچهها سفید است.
نام: تراکتور ترمز بریده
نویسنده: هیتر ایمری
مترجم: حسین فتاحی
تصویرگر: استیون کارترایت
مجموعه: قصههای مزرعه - 3
گروه سنی: ب (پیشدبستانی ها و سالهای اول و دوم)
وبسایت ناشر: www.ghadyani.ir

قصههای مزرعه، مجموعه قصهای فوقالعاده زیبا، با فضای ساده و صمیمی ِروستایی، با انسانهایی مهربان و کودکانی شاد و خندان است.
همه کتابهای مجموعه با این جملهها شروع میشوند:
«اینجا مزرعه درخت سیب است. مزرعه مال خانواده بوت(امیدوار) است. اینها هم خانم بوت(امیدوار) و دو بچهاش پوپی(پوپک) و سم(پویا).»
بعد از این جملات داستان اصلی شروع میشود. در قصه «تراکتور ترمز بریده » وقتی آقای تد(توانا) در حال پایین رفتن از سرازیری تپه بود، ترمز تراکتور عمل نمیکند و با سرعت در گودال آب پایین دره میافتد. پوپی(پوپک) و سم(پویا) به خانه میروند و به آقای کالسکهران زنگ میزنند. آقای کالسکهران با اسبش، قهرمان، به کمک میآید و تراکتور را از آب بیرون میکشد.

در این کتاب هم نکاتی مانند همکاری و همیاری به وضوح وجود دارد. جنبه شوخی هم در داستان هست که بچهها را خندانده و شاد میکند.
توضیح بیشتر در مورد این مجموعه را در معرفی کتاب آتش در انبار دادهام.
در این کتاب هم اردک زرد کوچولو با بچهها قایم موشک بازی میکند.
نام: این خانه من است!
نویسنده: ژرژ شانون
ترجمه: علی اصغر سرحدی
تصویرگران: ژوره آرواگو – آرین دوی
ناشر: کتابهای شکوفه، وابسته به مؤسسه انتشارات امیرکبیر
گروه سنی: الف
وب سایت ناشر: www.amirkabir.net

کتاب داستان مارمولکی است که بر روی تخته سنگی خانه دارد، اما یک شب که به خانه برمیگردد، میبیند که مار بزرگی روی تخته سنگ او خوابیده. دو شب سعی میکند مار را متقاعد کند که این تخته سنگ، خانه اوست. اما مار میگوید که خودم آن را پیدا کردهام و خانه من است و من هیچ وقت اشتباه نمیکنم.
در این دو شب مارمولک آوازی میخواند که مضمون آن امیدواری است.
شب سوم مارمولک به مار پیشنهاد میدهد که قرعه کشی کنند. یک سنگ سیاه و یک سنگ سفید در کیسه ای بگذارند، اگر مارمولک سنگ سیاه را برداشت، تخته سنگ خانه اوست و اگر سنگ سفید را بردارد، تخته سنگ خانه مار میشود. مار به شرطی میپذیرد که سنگها و کیسه را خودش انتخاب کند. مارمولک قبول میکند و کنار جویبار قرار میگذارد.
فردا صبح که مار با کیسه ای با دو سنگ سفید میآید، مارمولک سنگ را از کیسه بیرون میآورد و قبل از آن که کسی آن را ببیند، از دستش درون جویبار میافتد. مار خوشحال میشود اما مارولک میگوید تو هیچوقت اشتباه نمیکنی، اگر سنگ درون کیسه سیاه باشد، معلوم است سنگی که از دست من افتاده سفید بوده و تو برندهای.
و به این ترتیب مارمولک کوچک با فکر خود بر مار بزرگ پیروز میشود.
نویسنده داستان را بسیار زیبا روایت کرده. و تصویرگران خیلی خوب تصاویر را کشیدهاند. کوچکی مارمولک در مقابل مار کاملا مشهود است. حالات چهره مار و مارمولک و سایر شخصیتها به خوبی در تصاویر به نمایش درآمده اند.
ترجمه کتاب نیز خوب است. البته ترانههایی که مارمولک برای خودش میخواند، شاید میشد که بهتر به شعر تبدیل شوند. با این حال مضمون امیدوارانه آنها بسیار خوب است.
در متن این داستان امید و پشتکار، استفاده از تفکر و مقاومت در برابر سخنان منفی و ناامیدکننده دوستان به خوبی مشهود است.

