نام: آتش در انبار
نویسنده: هیتر ایمری
مترجم: حسین فتاحی
ناشر: استیون کارترایت
مجموعه: قصههای مزرعه - 2
گروه سنی: ب
وبسایت ناشر: www.ghadyani.ir

قصههای مزرعه، مجموعه قصهای فوقالعاده زیبا، با فضای ساده و صمیمی ِروستایی، با انسانهایی مهربان و کودکانی شاد و خندان است.
همه کتابهای مجموعه با این جملهها شروع میشوند:
«اینجا مزرعه درخت سیب است. مزرعه مال خانواده بوت(امیدوار) است. اینها هم خانم بوت(امیدوار) و دو بچهاش پوپی(پوپک) و سم(پویا).»
بعد از این جملات داستان اصلی شروع میشود. در قصه «آتش درانبار» وقتی آقای تد(توانا) در حال درست کردن پرچین گوسفندان به کمک پوپی(پوپک) و سم(پویا) است متوجه دودی که از انبار بلند شده، میشوند. بچهها به خانه رفته و مادر را خبر میکنند که انبار آتش گرفته. مادر به آتشنشانی زنگ میزند و چند دقیقه بعد آتشنشانها میرسند. وقتی روی انبار آب میریزند، متوجه میشوند آتشی در کار نبوده. علت دود، هیزمهایی بود که دو نفر که برای تفریح آمده بودند برای تهیه غذا روشن کرده بودند.

در همین داستان نکتههای کوچک زیادی نهفته است. کمک کردن بچهها به تعمیرکارشان، آقای تد(توانا) ؛ سرعت عمل همه وقت مشاهده دود انبار ؛ تماس مادر با آتشنشانی ؛ رسیدن آتشنشانها و توضیح نحوه کار ماشین آتشنشانی؛ خطرناک بودن آتش برای بچهها که مادر اجازه نداد آنها از خانه بیرون بیایند و به آتش نزدیک شوند. معذرتخواهی مسافرها از دردسری که درست کرده بودند و ....
آنچیزی که باعث شد من عاشق این مجموعه شوم، تصاویر آن هستند. چون داستان در مزرعه است، رنگ غالب سبز و رنگهای شاد هستند. رنگهای تصاویر بسیار شفاف هستند. همه آدمهای درون تصاویر خندان و خوشاخلاق هستند.
از نکات دیگر کتاب کم بودن متن در هر صفحه است.
نکته جالب دیگر این است که در هر صفحه اردک زرد کوچولویی هست که کودک باید آن را پیدا کند. یک معمای تصویری در یک کتاب داستان که برای پسر من خیلی جالب است.
من در راستای بومیسازی اسامی کتاب را تغییر دادهام. اسامی داخل پرانتز انتخابهای من هستند. شما نیز با توجه به علایق خود و کودکتان میتوانید اسامی بومی را برای شخصیتها انتخاب کنید. فقط باید توجه داشته باشید که قبل از بلندخوانی، خودتان کتاب را خواندهباشید تا برای همه اسمها جایگزین مناسب پیدا کنید.
نام: علی گریه نکرده!
نویسنده: طیبه صالحی تجریشی
تصویرگر: علی خدایی
ناشر: نشر پنجره
مجموعه: قصههای دکتر مهربان - 5
گروه سنی: ب و ج
تلفن ناشر: 8-66416927

«این مجموعه با بهرهگیری از جزوات آموزشی وزارت بهداشت،درمان و آموزش پزشکی و راهنماییهای ارزشمند دکتر رامین میری(پزشک و کارشناس آزمایشگاه فیزیولوژی) و طاهره صالحی تجریشی(کارشناس بهداشت) نوشته شده است.»
در ابتدای کتاب دکتر مهربان قصه شهر بدن را میگوید. قصه زیبایی که در آن رگها به خیابان تشبیه شدهاند و خون به ماشین بدن. گلبولهای قرمز یا گلگلیها و گلبولهای سفید یا یکخال و خالخالی نقطهدار ها مسافرهای این ماشین هستند.
بعد از آن 5 داستان درباره 5 بیماری وجود دارد. وقتی دکتر مهربان به روستا سر میزند یا در مطب خود نشسته است، بیماران کوچولویی دارد که درباره بیماری آنها، علت ابتلا و نحوه درمان آنها توضیح میدهد.
داستان آخر اجرای نمایش بچههای مدرسه است که نمایش موضوع پزشکی دارد.

در مجموع برای آموزش اصول اولیه پزشکی و بهداشت کتاب بسیار خوبی است. پسر من که از این کتاب خیلی خوشش آمده است.
از ویژگیهای مثبت کتاب، بومی بودن آن است. اسم بچهها ایرانی است و با فرهنگ ما همخوانی دارد. علی، یوسف، لیلا و فاطمه از اسامی به کار رفته در کتاب هستند.
تصاویر کتاب تکرنگ هستند. همه نقاشیها در طیف رنگی کرمی تا نارنجیرنگ هستند. که اگر رنگی بودند جذابیت کتاب بیشتر میشد. البته من فکر میکنم برای این که قیمت کتاب خیلی زیاد نشود، این کار را کردهاند.
در هر حال مجموعه بینظیر یا دستکم، کمنظیری است.
نام: لب خندون
شاعر: شکوه قاسمنیا
گرافیست و تصویرگران: لیلا زرافشانی، محمودرضا رحمانی آزاد، پوریا محسنیکیا
عکاس: اردلان فلاح
ناشر: کتابهای ارغوانی
مجموعه: ماجراهای عمو و امیر - 5
گروه سنی: الف و ب

این مجموعه با همکاری آقای داریوش فرضیایی (عمو پورنگ) و امیرمحمد متقیان فراهم آمده و با مشارکت آقای مسلم آقاجانزاده (تهیه کننده) و خانم شکوه فاسمنیا انتشار یافته است.
در شعر «لب خندون» عموپورنگ غمگین است و امیر محمد با یادآوری شعر«...خنده مثل قنده/ شیرین میشه شیرینتر/ هر لبی که بخنده» و دادن چای به عمو خنده را به لبهایش میآورد.

و در شعر«خواب» امیر برای اینکه عمو بخوابد برایش کتاب قصهای میخواند. وقتی عمو به خواب میرودخواب غولی میبیند که شبیه امیرمحمد است. وقتی عمو از خواب میپرد و امیر را میبیند از او میترسد!
نام: بازی با انگشتها
سراینده: مصطفی رحماندوست
تصویرگر: هاله لادن
ناشر: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
گروه سنی: الف
وبسایت ناشر: www.kanoonparvaresh.com

بازی با انگشتها کتاب بینظیری است از شعرهای آقای رحماندوست برای بازی با انگشتهای کودک. همه ما بازی «لیلی حوضک» یا بازی مشابهی را با شعرهای محلی خود میشناسیم که برای کودکان لذتبخش است. چرا که تماس بدنی کودک با والدین یا مربی در حین بازی برقرار است. اکثرا شعرها با خنده و شادی خوانده میشوند.
در این کتاب 16 شعر برای بازیهای این گونه وجود دارد با راهنماییهای سادهای در کنار هر شعر برای چگونگی باز و بسته کردن و نحوه خواندن شعر برای کودک.

برای نمونه یکی از شعرها را همراه راهنمای آن میآورم:
«پنج تا انگشت بودند که روی یک دست زندگی میکردند. در یک روز بارانی...
اولی گفت:وای داره بارون میآد
دومی گفت: شُرشُر ناودون میآد
سومی گفت: چتر نداریم بریم خونه، تر میشیم
چهارمی گفت: کوچک و کوچکتر میشیم
انگشت شست گفت نمیریم
روی سرمان چتر میگیریم
دستو با هم بچرخانیم
تا زیر بارون نمانیم .
در این بازی هر دو دست کودک نقش دارند. یک دست باران میشود و روی انگشتان دست دیگر میبارد. با چرخاندن دستی که اولی و دومی و ... روی آن زندگی میکنند، باران بر پشت دست میبارد.»
هر شعر با تصاویر مرتبطی از دست و نمادهای مربوط به هر انگشت در آن شعر زیباتر شده است.
و در آخر:
«فصل نانوشته این کتاب، بازیها، شعرها، ترانهها و قصههایی است که از دل بزرگترها میجوشد و به دل بچهها مینشیند. و حتی اگرچه پراشکال و بیمعنی، شادیآور و دلنشینتر است. این فصل را همه میتوانند بنویسند. شما نیز برای فرزند خود بنویسید.»
------------------
این کتاب را آنقدر دوست دارم که به عنوان اولین کتاب در سال جدید آن را به شما هدیه میکنم.
