نام:سه قسمت مساوی
نویسنده: مرجان کشاورزی آزاد
تصویرگر: افرا نوبهار
ناشر: کتابهای شکوفه- وابسته به مؤسسه انتشارات امیرکبیر
گروه سنی: الف و ب
وبسایت ناشر: انتشارات امیرکبیر

با دیدن اسم کتاب شاید فکر کنید با داستانی مواجه هستید که چیزی قرار است بین سه نفر به طور مساوی تقسیم شود و چگونگی تقسیم مساوی موضوع داستان است.اما داستان این است که:
"گنجشک و موش و مورچهای با هم دوست هستند. روزی چند دانه گندم پیدا میکنند و به طور مساوی بین یکدیگر تقسیم میکنند. موش و گنجشک با سهم خود کیک و نان میپزند و هرکدام آنها را به سه قسمت مساوی تقسیم میکنند و به هم میدهند.اما مورچه...."
این خلاصه داستان است که پشت جلد کتاب نوشته شده. اما من بقیه آن را هم برای شما مینویسم. مورچه گندمهایش را میکارد و وقتی هر دانه تبدیل به خوشهای پر از گندم شد، برای هر یک از دوستانش یک کیسه گندم میبرد.
داستان خوبی است. تصاویر هم متفاوت و زیبا هستند. اما تفاوت مورچه و گنجشک و موش در تصاویر زیاد نیست. با دقت زیاد میتوان بدون توجه به نوشتهها فهمید که این تصویر کدام یک از آنهاست.
این کتاب را از نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران ، غرفه شکوفه تهیه کردم. بهترین برخورد را در این غرفه دیدم. ابتدای ورود خانمی به گرمی از پسرم استقبال کرد. به او گفت «6 سالته؟» درست تشخیص داده بود و معنیش این است که حداقل از فضای کودک دور نبود. بعد ما را به داخل راهنمایی کرد تا همکار دیگرش با روی خوش تعدادی کتاب به محمد معرفی کند. وقتی من توضیح دادم کتابهای ترجیحا ایرانی یا حداقل متناسب با فرهنگ خودمان میخواهم، تعدادی کتاب به ما معرفی کرد که «سه قسمت مساوی» یکی از آنهاست.
حوریه جان طرح جالبی در زمینه کتاب دارد.کمکی از دست من بر نمی آید جز این که متنی را که برایم فرستاده اند، در وبلاگ قرار دهم. امید که مؤثر باشد:
"سلام به همه .
من حوریه هستم .قصه کودک می نویسم .یک طرح دارم که برای همه، چه کوچیک و چه بزرگ قصه دارم و همه می تونن قصه خودشونو بخونن. فقط من سرمایه ای برای این کار ندارم اگر کسی هست که مایل به همکاری و سرمایه گذاری باشه خوشحال میشوم با یکدیگر همکاری کنیم . "
به بخش موضوعات سه موضوع جدید اضافه کردم: داستان ها، شعرها و آمزشی ها. در بخش آموزشی کتاب هایی که به آموزش موضوع خاصی می پردازند قرار داده شده است. همچنین کتاب های حمام، زنگ آمیزی و کتاب های مشابه در بخش آموزشی ها قرار دارند.
امیدوارم این دسته بندی جدید به استفاده مفیدتر از ویلاگ کمک کند.

نام: حسنی باباش یه باغ داره
شاعر: منوچهر احترامی
تصویرگر: غلامعلی لطیفی
ناشر: هنرور
مجموعه: شعر کودکانه
گروه سنی: الف و ب
تلفکس ناشر: 55167242

« حسنی باباش یه باغ داره»یکی دیگر از کتابهای زیبای مرحوم منوچهر احترامی است. کتاب اینگونه شروع میشود:
«- حسنی باباش یه باغ داره
باغ باباش کلاغ داره
- باغ و کلاغ دیگه چی داره؟»
به همین سبک ادامه میدهد تا به میرسد به:
«- باغ و کلاغ و خاله قورباغه و جوجه مرغابی و پاپرهای و جوجه کوچولو و آقا زنبوره و بیبی طوطی و حاجی لکلک. دیگه چی داره؟
- گرگ بلا.»
از صفحه دوم که شعری درباره گرگ بلاست، به ترتیب در مورد هر کدام از حیوانات باغ در یک صفحه یه شعر خواهیم خواند.

«- آقا زنبوره!
- ویز ویز ویز
- نیشت تیزه؟
- تیز ِ تیز ِ تیز.
- نیش بزنی، چطور میشه؟
- جاش میسوزه، جیلیز جیلیز.
.... »
نام: پسری که میخواست بیشتر بداند.
نویسنده:مهرانگیز اشرفپور
تصویرگر: الهه ارکیا
ناشر: انتشارات زائر آستانه مقدسه
قیمت:800 تومان

در این کتاب محمد با اشتیاق فراوان در پی آشنایی با اصول دین است.در ابتدای داستان عمو رحمان باغبان به خانه آمده تا درختان را برای آمدن بهار آماده کند. محمد با اشتیاق بع کمک او میرود. بعد از ظهر که پدر به خانه میآید به قولی که قبلا به محمد داده عمل میکند و از اصول دین برایش میگوید. پدر با کشیده درختی دین را به درخت تشبیه میکند و اصول دین را ریشههای آن مینامد. محمد با مقایسه حرفهای عمورحمان درباره درختان با درخت دین متوجه میشود که اصول دین، اسلام را تقویت کرده و آن را محکم نگه میدارد. از آن به بعد هر روز پدر در مورد یکی از اصول دین برای محمد توضیح میدهد. توحید،نبوت،عدل،امامت ومعاد.
در این کتاب چند نکته نهفته است.اول سادگی بیان مطالب و استفاده از مفاهیم قابل درک برای کودک. دوم نحوه بیان پدر که کاملا مطابق اصول روانشناسی است. همه مطالب را یک جا در اختیار محمد نمیگذارد و وقتی او مشتاق است بقیه بحث را به وقت دیگری واگذار میکند. سوم داستانهای کوچکی که ضمن داستان اصلی اتفاق میافتد مثل آمدن خانواده دایی باعث میشود روند بیان شیرین و دوستداشتنی شود و احساس آموزش مستقیم ایجاد نشود.چهارم شکرگزاری محمد رد پایان برای داشتن پدر و مادر خوب.فرهنگ شکرگزاری تأثیر زیادی بر روحیه همه دارد و اگر از کودکی در وجود ما نهادینه شود، در بزرگسالی ثمرات خوبی به بار خواهد نشست. و در نهایت تصاویر کتاب که مطابق با فرهنگ خودمان و همراه با رنگهای شاد و کودکانه است و بر جذابیت داستان میافزاید.
نام: لیلی حوضک و شلپ شلپ(دو کتاب در یک کتاب)
نویسنده: لاله جعفری
تصویرگر: رویا خادم الرضا
ناشر: کتابهای شکوفه، وابسته به مؤسسه انتشارات امیرکبیر
گروه سنی: ب و ج
بها: گلاسه 1400 تومان/تحریر 1200تومان
وب سایت ناشر: www.amirkabir.net
کتاب دو داستان دارد که در وسط کتاب با یک تصویر مشترک به هم میرسند.داستان اول داستان پری و شلپ شلپ است و داستان دوم داستان جوجه خانم مرغه. روی جلد و پشت جلد برعکس هم هستند،به طوری که برای دیدن سمت دیگر، باید کتاب را چرخاند تا هر دو راست به چپ خوانده شوند. هر دو مانند جلد یک کتاب مستقلند.

"پری با چوب به آب زد. شلپ شلپ آب صدا کرد.پری از صدا خوشش آمد و گقت:«شلپ شلپ، چه قشنگی!»؛ اما یکدفعه رودخانه، چوب را برداشت و با خودش برد."
پری، شیپور پری،مار آبی، خروس، زنبور به دنبال رودخانه به راه افتادند و در نهایت همه در آب پریدند و رودخانه را پر از شلپ شلپ کردند. و خندیدند...

جوجه خانم مرغه روی برگ نیلوفر در وسط رودخانه بود. با فکر آقابزی و پوست هندوانه که تخت خواب بچه گربه بود و پرده اتاق زاغی یک قایق بادبانی درست کردند و جوجه را نجات دادند.
"جوجه کوچولو مامانش را که دید، پرید تو بغلش و همان جا لالا کرد."
هر دو داستان از تکرار جملات مشابه بین شخصیتها استفاده میکنند. من این حالت تکرار را خیلی نمیپسندم اما پسرم از این تکرارها لذت میبرد و آنها را دوست دارد. البته ذکر این نکته هم مهم است که تکرارها مانند برخی داستانهایی که قبلا خواندهام ، زیاد و خستهکننده نیستند.
در کل ایده دو کتاب در یک کتاب، ایده جذابی است. هرچند در کتاب«من نبودم!» از همین ناشر که بعدا معرفی خواهم کرد، دو داستان به هم مربوط هستند و در نهایت به هم میرسند، اما داستانهای این کتاب ارتباطی با هم ندارند و فقط صفحه وسط تصویر مشترکی از شخصیتهای هر دو داستان است.
امسال بدون هر گونه پیش بینی قبلی و در حالی که برای تولد پسر خواهرم قم بودیم، توفیق رفتن به نمایشگاه کتاب برای من و پسرم حاصل شد. دفعه قبل که به نمایشگاه رفته بودم، پدرم دست من و خواهرم را گرفت و به سالن کودک و نوجوان برد و این بار پدر، من و برادر و پسرم را به تهران برد. من دست پسرم در دست به سالن کودک و نوجوان رفتیم. انتظار بیشتری از نمایشگاه داشتم اما به هر حال خرید کردیم.امیدوارم بتوانم کتابهای جدید پسرم را معرفی کنم.کتابهایی که حاصل این نمایشگاه و سفر به قم هستند.
این ها عنوان چند جلد از کتاب ها هستند: غول چمنزار، من نبودم، لی لی حوضک و شلپ شلپ، پسری که می خواست بیشتر بداند، در کمک های اولیه، ۳۶۵ پیشنهاد برای شاد کردن بچه ها و ....
نام: آتش در انبار
نویسنده: هیتر ایمری
مترجم: حسین فتاحی
ناشر: استیون کارترایت
مجموعه: قصههای مزرعه - 2
گروه سنی: ب
وبسایت ناشر: www.ghadyani.ir

قصههای مزرعه، مجموعه قصهای فوقالعاده زیبا، با فضای ساده و صمیمی ِروستایی، با انسانهایی مهربان و کودکانی شاد و خندان است.
همه کتابهای مجموعه با این جملهها شروع میشوند:
«اینجا مزرعه درخت سیب است. مزرعه مال خانواده بوت(امیدوار) است. اینها هم خانم بوت(امیدوار) و دو بچهاش پوپی(پوپک) و سم(پویا).»
بعد از این جملات داستان اصلی شروع میشود. در قصه «آتش درانبار» وقتی آقای تد(توانا) در حال درست کردن پرچین گوسفندان به کمک پوپی(پوپک) و سم(پویا) است متوجه دودی که از انبار بلند شده، میشوند. بچهها به خانه رفته و مادر را خبر میکنند که انبار آتش گرفته. مادر به آتشنشانی زنگ میزند و چند دقیقه بعد آتشنشانها میرسند. وقتی روی انبار آب میریزند، متوجه میشوند آتشی در کار نبوده. علت دود، هیزمهایی بود که دو نفر که برای تفریح آمده بودند برای تهیه غذا روشن کرده بودند.

در همین داستان نکتههای کوچک زیادی نهفته است. کمک کردن بچهها به تعمیرکارشان، آقای تد(توانا) ؛ سرعت عمل همه وقت مشاهده دود انبار ؛ تماس مادر با آتشنشانی ؛ رسیدن آتشنشانها و توضیح نحوه کار ماشین آتشنشانی؛ خطرناک بودن آتش برای بچهها که مادر اجازه نداد آنها از خانه بیرون بیایند و به آتش نزدیک شوند. معذرتخواهی مسافرها از دردسری که درست کرده بودند و ....
آنچیزی که باعث شد من عاشق این مجموعه شوم، تصاویر آن هستند. چون داستان در مزرعه است، رنگ غالب سبز و رنگهای شاد هستند. رنگهای تصاویر بسیار شفاف هستند. همه آدمهای درون تصاویر خندان و خوشاخلاق هستند.
از نکات دیگر کتاب کم بودن متن در هر صفحه است.
نکته جالب دیگر این است که در هر صفحه اردک زرد کوچولویی هست که کودک باید آن را پیدا کند. یک معمای تصویری در یک کتاب داستان که برای پسر من خیلی جالب است.
من در راستای بومیسازی اسامی کتاب را تغییر دادهام. اسامی داخل پرانتز انتخابهای من هستند. شما نیز با توجه به علایق خود و کودکتان میتوانید اسامی بومی را برای شخصیتها انتخاب کنید. فقط باید توجه داشته باشید که قبل از بلندخوانی، خودتان کتاب را خواندهباشید تا برای همه اسمها جایگزین مناسب پیدا کنید.
نام: علی گریه نکرده!
نویسنده: طیبه صالحی تجریشی
تصویرگر: علی خدایی
ناشر: نشر پنجره
مجموعه: قصههای دکتر مهربان - 5
گروه سنی: ب و ج
تلفن ناشر: 8-66416927

«این مجموعه با بهرهگیری از جزوات آموزشی وزارت بهداشت،درمان و آموزش پزشکی و راهنماییهای ارزشمند دکتر رامین میری(پزشک و کارشناس آزمایشگاه فیزیولوژی) و طاهره صالحی تجریشی(کارشناس بهداشت) نوشته شده است.»
در ابتدای کتاب دکتر مهربان قصه شهر بدن را میگوید. قصه زیبایی که در آن رگها به خیابان تشبیه شدهاند و خون به ماشین بدن. گلبولهای قرمز یا گلگلیها و گلبولهای سفید یا یکخال و خالخالی نقطهدار ها مسافرهای این ماشین هستند.
بعد از آن 5 داستان درباره 5 بیماری وجود دارد. وقتی دکتر مهربان به روستا سر میزند یا در مطب خود نشسته است، بیماران کوچولویی دارد که درباره بیماری آنها، علت ابتلا و نحوه درمان آنها توضیح میدهد.
داستان آخر اجرای نمایش بچههای مدرسه است که نمایش موضوع پزشکی دارد.

در مجموع برای آموزش اصول اولیه پزشکی و بهداشت کتاب بسیار خوبی است. پسر من که از این کتاب خیلی خوشش آمده است.
از ویژگیهای مثبت کتاب، بومی بودن آن است. اسم بچهها ایرانی است و با فرهنگ ما همخوانی دارد. علی، یوسف، لیلا و فاطمه از اسامی به کار رفته در کتاب هستند.
تصاویر کتاب تکرنگ هستند. همه نقاشیها در طیف رنگی کرمی تا نارنجیرنگ هستند. که اگر رنگی بودند جذابیت کتاب بیشتر میشد. البته من فکر میکنم برای این که قیمت کتاب خیلی زیاد نشود، این کار را کردهاند.
در هر حال مجموعه بینظیر یا دستکم، کمنظیری است.
نام: لب خندون
شاعر: شکوه قاسمنیا
گرافیست و تصویرگران: لیلا زرافشانی، محمودرضا رحمانی آزاد، پوریا محسنیکیا
عکاس: اردلان فلاح
ناشر: کتابهای ارغوانی
مجموعه: ماجراهای عمو و امیر - 5
گروه سنی: الف و ب

این مجموعه با همکاری آقای داریوش فرضیایی (عمو پورنگ) و امیرمحمد متقیان فراهم آمده و با مشارکت آقای مسلم آقاجانزاده (تهیه کننده) و خانم شکوه فاسمنیا انتشار یافته است.
در شعر «لب خندون» عموپورنگ غمگین است و امیر محمد با یادآوری شعر«...خنده مثل قنده/ شیرین میشه شیرینتر/ هر لبی که بخنده» و دادن چای به عمو خنده را به لبهایش میآورد.

و در شعر«خواب» امیر برای اینکه عمو بخوابد برایش کتاب قصهای میخواند. وقتی عمو به خواب میرودخواب غولی میبیند که شبیه امیرمحمد است. وقتی عمو از خواب میپرد و امیر را میبیند از او میترسد!
نام: بازی با انگشتها
سراینده: مصطفی رحماندوست
تصویرگر: هاله لادن
ناشر: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
گروه سنی: الف
وبسایت ناشر: www.kanoonparvaresh.com

بازی با انگشتها کتاب بینظیری است از شعرهای آقای رحماندوست برای بازی با انگشتهای کودک. همه ما بازی «لیلی حوضک» یا بازی مشابهی را با شعرهای محلی خود میشناسیم که برای کودکان لذتبخش است. چرا که تماس بدنی کودک با والدین یا مربی در حین بازی برقرار است. اکثرا شعرها با خنده و شادی خوانده میشوند.
در این کتاب 16 شعر برای بازیهای این گونه وجود دارد با راهنماییهای سادهای در کنار هر شعر برای چگونگی باز و بسته کردن و نحوه خواندن شعر برای کودک.

برای نمونه یکی از شعرها را همراه راهنمای آن میآورم:
«پنج تا انگشت بودند که روی یک دست زندگی میکردند. در یک روز بارانی...
اولی گفت:وای داره بارون میآد
دومی گفت: شُرشُر ناودون میآد
سومی گفت: چتر نداریم بریم خونه، تر میشیم
چهارمی گفت: کوچک و کوچکتر میشیم
انگشت شست گفت نمیریم
روی سرمان چتر میگیریم
دستو با هم بچرخانیم
تا زیر بارون نمانیم .
در این بازی هر دو دست کودک نقش دارند. یک دست باران میشود و روی انگشتان دست دیگر میبارد. با چرخاندن دستی که اولی و دومی و ... روی آن زندگی میکنند، باران بر پشت دست میبارد.»
هر شعر با تصاویر مرتبطی از دست و نمادهای مربوط به هر انگشت در آن شعر زیباتر شده است.
و در آخر:
«فصل نانوشته این کتاب، بازیها، شعرها، ترانهها و قصههایی است که از دل بزرگترها میجوشد و به دل بچهها مینشیند. و حتی اگرچه پراشکال و بیمعنی، شادیآور و دلنشینتر است. این فصل را همه میتوانند بنویسند. شما نیز برای فرزند خود بنویسید.»
------------------
این کتاب را آنقدر دوست دارم که به عنوان اولین کتاب در سال جدید آن را به شما هدیه میکنم.
چقد بهار قشنگه آسمون آبی رنگه
هـدیه فصل بهــار گلهای رنگـــارنگه
گــل اومــده فصل بهاره ســـرمـــا دیگـه فکـــر فـراره
دیـدنیــه دامــن صــحرا خورشید خانم طلا می باره
چقد بهار قشنگه آسمون آبی رنگه
هدیه فصل بهــار گلهای رنگارنگه
پرنده ها شاد و سبک بال رو شاخه ها لونه می سازن
پر می زنن رو سبزه و گل بببــن چقد خوشگل و نازن
نوروز بر همه دوستان خجسته باد!
نام: الو، الو عمو سلام
شاعر: شکوه قاسمنیا
گرافیست و تصویرگران: لیلا زرافشانی، محمودرضا رحمانی آزاد، پوریا محسنیکیا
عکاس: اردلان فلاح
ناشر: کتابهای ارغوانی
مجموعه: ماجراهای عمو و امیر - 4
گروه سنی: الف و ب

این مجموعه با همکاری آقای داریوش فرضیایی (عمو پورنگ) و امیرمحمد متقیان فراهم آمده و با مشارکت آقای مسلم آقاجانزاده (تهیه کننده) و خانم شکوه فاسمنیا انتشار یافته است.
در مورد مجموعه نظر خود را در معرفی جلد اول این مجموعه بیان کردهام.
این کتاب دو شعر دارد با عنوان«الو، الو عمو سلام» و «روی درخت گیلاس».
در شعر اول عمو پورنگ به سفر رفته و امیرمحمد با او تماس گرفته و ابراز دلتنگی میکند. در آخر شعر عمو پورنگ که از سفر برگشته پشت تلفن به امیر میگوید که در را باز کند که عمو پشت در است!

«روی درخت گیلاس» داستان بالا رفتن امیر از درخت گیلاس است. امیر بالای درخت با کلاغی که به گیلاسها نوک میزند، درگیر میشود و از بالای درخت در بغل عمو میافتد.
نام: دل و دل و دل ردیف کن
شاعر: شکوه قاسمنیا
گرافیست و تصویرگران: لیلا زرافشانی، محمودرضا رحمانی آزاد، پوریا محسنیکیا
عکاس: اردلان فلاح
ناشر: کتابهای ارغوانی
مجموعه: ماجراهای عمو و امیر - 3
گروه سنی: الف و ب

این مجموعه با همکاری آقای داریوش فرضیایی (عمو پورنگ) و امیرمحمد متقیان فراهم آمده و با مشارکت آقای مسلم آقاجانزاده (تهیه کننده) و خانم شکوه فاسمنیا انتشار یافته است.
«دل و دل و دل ردیف کن» داستان نقاشی کشیدن امیر با هفت مداد رنگی است و دلهایی که کنار خطکشیها ردیف میکند. در پایان، امیر نقاشی خود را به پورنگ هدیه میدهد.
«گل و شاپرک» درباره دوستی شاپرکی با گل امیرمحمد است. امیر از اینکه شاپرک به گلش نزدیک شود ناراحت میشود اما عمو به او یادآوردی میکند که «مهمون حبیب خداس/ پس قدمش مبارک» .

در شعر «کلاه» عمو و امیر کلاهی را در خیابان پیدا میکنند و آن را بر سر میگذارند اما اندازه سر هیچ کدام نیست. بچهای که صاحب کلاه است، از راه میرسد و «حالا امیر و عمو/ هر دو تا میکشن آه/ چون که سر دو تاشون/ مونده دیگه بیکلاه». این شعر را من اصلا دوست ندارم. برداشتن کلاهی که روی زمین افتاده کار درستی نیست. به علاوه وقتی صاحب کلاه پیدا شد، به جای خوشحالی، امیر و عمو ناراحت میشوند.
سراینده: شکوه قاسمنیا
تصویرگر: غلامعلی مکتبی
ناشر: نشر پیدایش
مجموعه: ترانههای کودکانه - 5
گروه سنی: الف
وبسایت ناشر: www.peydayesh.com

شعرهای این مجموعه بسیار روان و دلنشین هستند. جلد پنجم مجموعه ترانههای کودکانه حسنی 5 شعر دارد.

حسنی یک گل کشیده، حسنی میخواست بازی کنه، حسنی بیدندون شده، حسنی و کدوی قلقلهزن، حسنی و بزبز قندی عنوان این شعرها هستند. شعرهایی که هم مفاهیم اجتماعی و آموزشی در خود دارند و هم وزن بسیار زیبایی دارند و به سادگی در ذهن کودکان و مادران میمانند.
نام: حسنی یکییک دونه است
سراینده: شکوه قاسمنیا
تصویرگر: غلامعلی مکتبی
ناشر: نشر پیدایش
مجموعه: ترانههای کودکانه - 3
گروه سنی: الف
وبسایت ناشر: www.peydayesh.com

جلد سوم مجموعه ترانههای کودکانه خانم قاسمنیا مانند سایر کتابهای این مجموعه دوستداشتنی است. و البته نقاشیهای بسیار زیبا و متناسب آقای مکتبی همراه یا حسنی شاد و خوشحال و خندان خود بر جذابیت کتاب افزودهاند.
حسنی یکییک دونه است ، کلاه نو، حسنی لب بوم اومد، حسنی بهارو دوست داره، حسنی، خبر!، حسنی و اسب بالدار عنوانهای شعرهای کتاب هستند.

در این شعرها خبری از ترس و ناراحتی و نگرانی و رقابت نیست. حسنی مرکز توجه و مراقبتهای بابا است. مادربزرگ برایش کلاه نو بافته است. حسنی برای گربه سیاه سرپناه میسازد. با شنیدن صدای پای بهار خنده به لبهای حسنی میآید. وقتی بابا به سفر رفته، مرد خانه میشود. و در آخر اسب بالدار خیالیاش را با مهربانی به یک دوست میدهد. از همین جملات کوتاه که از هر کدام از شعرها برداشت کردهام کاملا مشخص است که فضای شعرها چقدر با روحیه لطیف کودکان تناسب دارد و چه میزان مفاهیم مثبت را در بردارد.
منوچهر احترامی متولد سال ۱۳۲۰ در تهران است. در مدارس مروی و دارالفنون دوران تحصیل را طی کرد و از دانشکدۀ حقوق دانشگاه تهران فارغالتّحصیل شد. وی سالها به عنوان طنزنویس با نشریات مختلف همکاری داشت و طی چندسال گذشته اغلب آثارش را در مجله گلآقا چاپ میکرد.

طنزنویسی را به طور جدّی از سال ۱۳۳۷ با مجله توفیق آغاز کرد و با مطبوعات دیگر و نیز رادیو و تلویزیون هم همکاری داشت. امضاهای مستعار، «م.پسرخاله»، «الف ـ اینکاره» و ... از امضاهای اوست.

احترامی مجموعهای از این آثار را درکتاب «جامع الحکایات» منتشر کرد و چاپ بخشی از داستانهای طنزش را در مجموعه «بچه ها، من هم بازی» تدارک دید.
منوچهر احترامی تاکنون بیش از پنجاه عنوان کتاب برای کودکان نوشته و منتشر کرده که «حسنی نگو یه دسته گل» و «خروس نگو یه ساعت» و «خرس وکوزه عسل» و «دزده و مرغ فلفلی» و... از آن جملهاند. مجموعهٔ کارهای «حسنی نگو یه دستهگل» او از دههٔ ۶۰ تا امروز، با مجموع تیراژ چندمیلیونی همچنان یکی از محبوبترین کتابهای کودکان بهشمار میرود.

خودش دربارۀ تحصیلش میگوید:«چند ماهی رشتۀ ریاضی خواندم. چون شیطان بودم، بیرونم کردند. جایی اسمم را ننوشتند و مجبور شدم بروم مدرسۀ مروی در محلّۀ ناصرخسرو. چهارم و پنجم را آنجا خواندم و ششم را دارالفنون. انصافاً هم سطح این دو مدرسه بالا بود. ما بیست و پنج نفر بودیم که بیست و چهار نفرمان برای دورۀ لیسانس پذیرفته شدیم. سال سی و نه دانشکدۀ حقوق قبول شدم. بچهی درسنخوان شاگرد اوّلی بودم!» و ایضاً بخوانید خاطرهای از دوران تحصیل ایشان:«یادم هست یکبار چون بچّۀ زرنگ کلاس بودم، همه امتحان ریاضی را از روی دست من نوشتند. معلّممان دید که برگهام را آویزان کردهام که بقیه ببینند، با خودکار قرمز بالای برگه نمرۀ یک گذاشت و رفت. همه آن امتحان را هجده شدند و من، یک! جالب اینجاست که رفقا هنوز هم این خاطرۀ بد من را به عنوان خاطرۀ شیرین دورۀ تحصیلشان همهجا تعریف میکنند.»
وی در روز چهارشنبه، 23 بهمن 1387 بر اثر نارسایی قلبی، در یکی از بیمارستانهای تهران درگذشت.
از دست دادن این استاد بزرگ طنز و شاعر زبردست کودک را به همه دوستان کتاب کودک تسلیت عرض میکنم.
منابع: سایت آفتاب ، ویکی پدیا ، دوربین.نت و گل آقا
نام: میخواهم نماز بخوانم
نویسنده: حمید مقامی
تصویرگر: محمدمهدی شیری
ناشر: پیام آزادی
گروه سنی: ب
تلفن ناشر: ۳۹۰۵۵۱۵(شماره ۷رقمی است احتمالا تغییر کرده است. میتوانید از ۱۱۸ تهران بپرسید.)

در ابتدای کتاب چنین آمده است:
«تمرین نماز، از سنین خردسالی و کودکی، به صورت امر تفریحی و لذتبخش، همراه با تشویق و بدون فشار و اجبار؛ اقدامی بنیادی جهت نماز گزاردن در دوران نوجوانی خواهد بود.کتاب«میخواهم نماز بخوانم» سعی دارد با روشی ساده و به دور از پیچیدگی، وجوب شکر منعِم را متذکر شده و با استفاده از اصول تلقین، تقویت رفتار و همانندسازی؛ انگیزه به جای آوردن این فریضه مهم را در کودکان ایجاد نماید.»

در صفحات اول کتاب، داستانهای بسیار کوتاهی وجود دارد که در آن راوی در ازای دریافت هدیه از اشخاص گوناکون از آنها تشکر میکند. سپس به این نکته توجه میشود که ما دست و پا داریم، زبان داریم. آیا نمیخواهیم از کسی که اینها را به ما داده تشکر کنیم؟ اما چگونه باید از او تشکر کنیم؟ با راهنمایی مادر، راوی میفهمد که برای تشکر از خدا باید نماز بخوانیم.
در این کتاب با روندی که بیان شد،خیلی ساده به فلسفه نماز خواندن پرداخته شده و با یک سیر منطقی و زیبا کودک را به این نتیجه میرساند که باید نماز گزارد.
شاعر: شکوه قاسمنیا
تصویرگر: ویدا لشکری
ناشر: کتابهای بنفشه - واحد کودکان و نوجوانان مؤسسه انتشارات قدیانی
مجموعه: شعرهای شیرین برای بچهها-1
گروه سنی: دبستانیها – این کتاب را میتوان برای کودکان 3 تا 7 ساله شعرخوانی کرد.

این کتاب قدیمی و بسیار زیبا 7 شعر دارد شامل«خاله ریزه و قاشق سحرآمیز»،«خاله ریزه قصه میگفت»،«خاله ریزه غصه داره»،«خاله ریزه مهمون داره»،«خاله ریزه رفته گردش»،«خاله ریزه بیخبر بود»و«خاله ریزه داشت نون میپخت».
خاله ریزه همراه گربهاش خالخالی زندگی میکند. در هر شعر یک جریان برای خاله ریزه یا گربهاش اتفاق میافتد.
نکات جالبی در این اشعار وجود دارد. به عنوان مثال در شعر«خاله ریزه و قاشق سحرآمیز» راز سحرآمیز بودن قاشق خاله فاش میشود که چیزی نیست جز یادگاری بودن آن از پدر خاله ریزه و این که « دوای تلخ و شورش / تو این قاشق شیرینه / به چشم خاله ریزه / جادوی اون همینه»

و یا در شعر«خاله ریزه رفته گردش» که خالخالی در خانه تنها مانده و گرسنه شده است. هوس میکند ماهی حوض خاله ریزه را بخورد «اما دلش راضی نیست/ پنجهشو پس میبره / صدای تقتق میاد / خاله ریزه پشت دره » خاله برای خالخالی غذاهای خوشمزه آورده و خالخالی خوشحال است که گول نخورده. این که خالخالی در مقابل وسوسه مقاومت میکند و خیلی زود نتیجه خوب این مقابله با درخواست بد دلش را میگیرد، بسیار دقیق و زیباست.
شعر«خاله ریزه بیخبر بود» جریان آمدن دزد به خانه خاله است که من زمانی که پسرم 3تا 5 سال داشت، آن را برایش نمیخواندم!
نام: اردک و لکلک
شاعر: شکوه قاسمنیا
گرافیست و تصویرگران: لیلا زرافشانی، محمودرضا رحمانی آزاد، پوریا محسنیکیا
عکاس: اردلان فلاح
ناشر: کتابهای ارغوانی
مجموعه: ماجراهای عمو و امیر - 2
گروه سنی: الف و ب

این مجموعه با همکاری آقای داریوش فرضیایی (عمو پورنگ) و امیرمحمد متقیان فراهم آمده و با مشارکت آقای مسلم آقاجانزاده (تهیهکننده) و خانم شکوه قاسمنیا انتشار یافته است.
در شعر«دوچرخه» عمو برای امیر دوچرخهای خریده و امیر بدون توجه به اخطار عمو برای کم کردن سرعت، با سرعت زیاد رکاب میزند و با «گربهای ناز و شیطون» برخورد میکند.امیر از کار اشتباهش پشیمان شده و از عمو معذرتخواهی میکند.

در «اردک و لکلک» جوجه اردکی که امیر خریده کواک کواک نمیخواند و امیر ناراحت است. پورنگ به او «گفت که این از تنهایی/ بال و پرش رو بسته».«یه دفعه از آسمون / لکلکی افتاد پایین». لکلک زخمی بود. آنها بال زخمیاش را بستند و او را کنار اردک گذاشتند و «با همدیگه دوست شدند / لکلک و جوجه اردک»

