تبليغاتX
کتاب کودک



نویسنده : زهرا سادات نوری ; ساعت 13:11 روز پنجشنبه یازدهم تیر 1388

نام:سه قسمت مساوی

نویسنده: مرجان کشاورزی آزاد

تصویرگر: افرا نوبهار

ناشر: کتاب­های شکوفه- وابسته به مؤسسه انتشارات امیرکبیر

گروه سنی: الف و ب

وب­سایت ناشر: انتشارات امیرکبیر

سه قسمت مساوی

با دیدن اسم کتاب شاید فکر کنید با داستانی مواجه هستید که چیزی قرار است بین سه نفر به طور مساوی تقسیم شود و چگونگی تقسیم مساوی موضوع داستان است.اما داستان این است که:

"گنجشک و موش و مورچه­ای با هم دوست هستند. روزی چند دانه گندم پیدا می­کنند و به طور مساوی بین یکدیگر تقسیم می­کنند. موش و گنجشک با سهم خود کیک و نان می­پزند و هرکدام آن­ها را به سه قسمت مساوی تقسیم می­کنند و به هم می­دهند.اما مورچه...."

این خلاصه داستان است که پشت جلد کتاب نوشته شده. اما من بقیه آن را هم برای شما می­نویسم. مورچه گندم­هایش را می­کارد و وقتی هر دانه تبدیل به خوشه­ای پر از گندم شد، برای هر یک از دوستانش یک کیسه گندم می­برد.

داستان خوبی است. تصاویر هم متفاوت و زیبا هستند. اما تفاوت مورچه و گنجشک و موش در تصاویر زیاد نیست. با دقت زیاد می­توان بدون توجه به نوشته­ها فهمید که این تصویر کدام یک از آن­هاست.

این کتاب را از نمایشگاه بین­المللی کتاب تهران ، غرفه شکوفه تهیه کردم. بهترین برخورد را در این غرفه دیدم. ابتدای ورود خانمی به گرمی از پسرم استقبال کرد. به او گفت «6 سالته؟» درست تشخیص داده بود و معنیش این است که حداقل از فضای کودک دور نبود. بعد ما را به داخل راهنمایی کرد تا همکار دیگرش با روی خوش تعدادی کتاب به محمد معرفی کند. وقتی من توضیح دادم کتاب­های ترجیحا ایرانی یا حداقل متناسب با فرهنگ خودمان می­خواهم، تعدادی کتاب به ما معرفی کرد که «سه قسمت مساوی» یکی از آن­هاست.



دسته بندی : کتاب کودک




نویسنده : زهرا سادات نوری ; ساعت 12:43 روز پنجشنبه یازدهم تیر 1388

حوریه جان طرح جالبی در زمینه کتاب دارد.کمکی از دست من بر نمی آید جز این که متنی را که برایم فرستاده اند، در وبلاگ قرار دهم. امید که مؤثر باشد:

"سلام به همه .

من حوریه هستم .قصه کودک می نویسم .یک طرح دارم که برای همه، چه کوچیک و چه بزرگ قصه دارم و همه می تونن قصه خودشونو بخونن. فقط من سرمایه ای برای این کار ندارم اگر کسی هست که مایل به همکاری و سرمایه گذاری باشه  خوشحال میشوم با یکدیگر همکاری کنیم . "



دسته بندی : نویسندگان کودک




نویسنده : زهرا سادات نوری ; ساعت 16:32 روز یکشنبه هفتم تیر 1388

به بخش موضوعات سه موضوع جدید اضافه کردم: داستان ها، شعرها و آمزشی ها. در بخش آموزشی کتاب هایی که به آموزش موضوع خاصی می پردازند قرار داده شده است. همچنین کتاب های حمام، زنگ آمیزی و کتاب های مشابه در بخش آموزشی ها قرار دارند.

امیدوارم این دسته بندی جدید به استفاده مفیدتر از ویلاگ کمک کند.



دسته بندی :




نویسنده : زهرا سادات نوری ; ساعت 11:30 روز یکشنبه هفتم تیر 1388

نام: حسنی باباش یه باغ داره

شاعر: منوچهر احترامی

تصویرگر: غلامعلی لطیفی

ناشر: هنرور

مجموعه: شعر کودکانه

گروه سنی: الف و ب

تلفکس ناشر: 55167242

حسنی باباش یه باغ داره.

« حسنی باباش یه باغ داره»یکی دیگر از کتاب­های زیبای مرحوم منوچهر احترامی است. کتاب این­گونه شروع می­شود:

            «- حسنی باباش یه باغ داره

باغ باباش کلاغ داره

- باغ و کلاغ دیگه چی داره؟»

به همین سبک ادامه می­دهد تا به می­رسد به:

«- باغ و کلاغ و خاله قورباغه و جوجه مرغابی و پاپره­ای و جوجه­ کوچولو و آقا زنبوره و بی­بی طوطی و حاجی لک­لک. دیگه چی داره؟

- گرگ بلا.»

از صفحه دوم که شعری درباره گرگ بلاست، به ترتیب در مورد هر کدام از حیوانات باغ در یک صفحه یه شعر خواهیم خواند.

آقازنبوره

«- آقا زنبوره!

- ویز ویز ویز

- نیشت تیزه؟

- تیز ِ تیز ِ تیز.

- نیش بزنی، چطور میشه؟

- جاش می­سوزه، جیلیز جیلیز.

.... »



دسته بندی : کتاب کودک




نویسنده : زهرا سادات نوری ; ساعت 19:46 روز شنبه ششم تیر 1388

نام: پسری که می­خواست بیشتر بداند.

نویسنده:مهرانگیز اشرف­پور

تصویرگر: الهه ارکیا

ناشر: انتشارات زائر آستانه مقدسه

قیمت:800 تومان

پسری که میخواست بیشتر بداند.

در این کتاب محمد با اشتیاق فراوان در پی آشنایی با اصول دین است.در ابتدای داستان عمو رحمان باغبان به خانه آمده تا درختان را برای آمدن بهار آماده کند. محمد با اشتیاق بع کمک او می­رود. بعد از ظهر که پدر به خانه می­آید به قولی که قبلا به محمد داده عمل می­کند و از اصول دین برایش می­گوید. پدر با کشیده درختی دین را به درخت تشبیه می­کند و اصول دین را ریشه­های آن می­نامد. محمد با مقایسه حرف­های عمورحمان درباره درختان با درخت دین متوجه می­شود که اصول دین، اسلام را تقویت کرده و آن را محکم نگه می­دارد. از آن به بعد هر روز پدر در مورد یکی از اصول دین برای محمد توضیح می­دهد. توحید،نبوت،عدل،امامت ومعاد.

در این کتاب چند نکته نهفته است.اول سادگی بیان مطالب و استفاده از مفاهیم قابل  درک برای کودک. دوم نحوه بیان پدر که کاملا مطابق اصول روان­شناسی است. همه مطالب را یک جا در اختیار محمد نمی­گذارد و وقتی او مشتاق است بقیه بحث را به وقت دیگری واگذار می­کند. سوم داستان­های کوچکی که ضمن داستان اصلی اتفاق می­افتد مثل آمدن خانواده دایی باعث می­شود روند بیان شیرین و دوست­داشتنی شود و احساس آموزش مستقیم ایجاد نشود.چهارم شکرگزاری محمد رد پایان برای داشتن پدر و مادر خوب.فرهنگ شکرگزاری تأثیر زیادی بر روحیه همه دارد و اگر از کودکی در وجود ما نهادینه شود، در بزرگسالی ثمرات خوبی به بار خواهد نشست. و در نهایت تصاویر کتاب که مطابق با فرهنگ خودمان و همراه با رنگهای شاد و کودکانه است و بر جذابیت داستان می­افزاید.



دسته بندی : کتاب کودک




نویسنده : زهرا سادات نوری ; ساعت 12:49 روز دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388

نام: لی­لی حوضک و شلپ شلپ(دو کتاب در یک کتاب)

نویسنده: لاله جعفری

تصویرگر: رویا خادم الرضا

ناشر: کتابهای  شکوفه، وابسته به مؤسسه انتشارات امیرکبیر

گروه سنی: ب و ج

بها: گلاسه 1400 تومان/تحریر 1200تومان

وب سایت ناشر: www.amirkabir.net

صفحه وسط کتاب 

کتاب دو داستان دارد که در وسط کتاب با یک تصویر مشترک به هم می­رسند.داستان اول داستان پری و شلپ شلپ است و داستان دوم داستان جوجه خانم مرغه. روی جلد و پشت جلد برعکس هم هستند،به طوری که برای دیدن سمت دیگر، باید کتاب را چرخاند تا هر دو راست به چپ خوانده شوند. هر دو مانند جلد یک کتاب مستقلند.

شلپ شلپ

"پری با چوب به آب زد. شلپ شلپ آب صدا کرد.پری از صدا خوشش آمد و گقت:«شلپ شلپ، چه قشنگی!»؛ اما یکدفعه رودخانه، چوب را برداشت و با خودش برد."

پری، شیپور پری،مار آبی، خروس، زنبور به دنبال رودخانه به راه افتادند و در نهایت همه در آب پریدند و رودخانه را پر از شلپ شلپ کردند. و خندیدند...

لی لی حوضک

جوجه خانم مرغه روی برگ نیلوفر در وسط رودخانه بود. با فکر آقابزی و پوست هندوانه که تخت خواب بچه گربه بود و پرده اتاق زاغی یک قایق بادبانی درست کردند و جوجه را نجات دادند.

 "جوجه کوچولو مامانش را که دید، پرید تو بغلش و همان جا لالا کرد."

هر دو داستان از تکرار جملات مشابه بین شخصیت­ها استفاده می­کنند. من این حالت تکرار را خیلی نمی­پسندم اما پسرم از این تکرارها لذت می­برد و آن­ها را دوست دارد. البته ذکر این نکته هم مهم است که تکرارها مانند برخی داستان­هایی که قبلا خوانده­ام ، زیاد و خسته­کننده نیستند.

در کل ایده دو کتاب در یک کتاب، ایده جذابی است. هرچند در کتاب«من نبودم!» از همین ناشر که بعدا معرفی خواهم کرد، دو داستان به هم مربوط هستند و در نهایت به هم می­رسند، اما داستان­های این کتاب ارتباطی با هم ندارند و فقط صفحه وسط تصویر مشترکی از شخصیت­های هر دو داستان است.



دسته بندی : کتاب کودک




نویسنده : زهرا سادات نوری ; ساعت 9:54 روز دوشنبه چهارم خرداد 1388

امسال بدون هر گونه پیش بینی قبلی و در حالی که برای تولد پسر خواهرم قم بودیم، توفیق رفتن به نمایشگاه کتاب برای من و پسرم حاصل شد. دفعه قبل که به نمایشگاه رفته بودم، پدرم دست  من و خواهرم را گرفت و به سالن کودک و نوجوان برد و این بار پدر، من و برادر و پسرم را به تهران برد. من دست پسرم در دست به سالن کودک و نوجوان رفتیم. انتظار بیشتری از نمایشگاه داشتم اما به هر حال خرید کردیم.امیدوارم بتوانم کتابهای جدید پسرم را معرفی کنم.کتابهایی که حاصل این نمایشگاه و سفر به قم هستند.

این ها عنوان چند جلد از کتاب ها هستند: غول چمنزار، من نبودم، لی لی حوضک و شلپ شلپ، پسری که می خواست بیشتر بداند، در کمک های اولیه، ۳۶۵ پیشنهاد برای شاد کردن بچه ها و ....



دسته بندی :




نویسنده : زهرا سادات نوری ; ساعت 18:37 روز دوشنبه سی و یکم فروردین 1388

نام: آتش در انبار

نویسنده: هیتر ایمری

مترجم: حسین فتاحی

ناشر: استیون کارت­رایت

مجموعه: قصه­های مزرعه - 2

گروه سنی: ب

وب­سایت ناشر:  www.ghadyani.ir

آتش در انبار

قصه­های مزرعه، مجموعه قصه­ای فوق­العاده زیبا، با فضای ساده و صمیمی ِروستایی، با انسان­هایی مهربان و کودکانی شاد و خندان است.

همه کتاب­های مجموعه با این جمله­ها شروع می­شوند:

«اینجا مزرعه درخت سیب است. مزرعه مال خانواده بوت(امیدوار) است. اینها هم خانم بوت(امیدوار) و دو بچه­اش پوپی(پوپک) و سم(پویا).»

بعد از این جملات داستان اصلی شروع می­شود. در قصه «آتش درانبار» وقتی آقای تد(توانا) در حال درست کردن پرچین گوسفندان به کمک پوپی(پوپک) و سم(پویا) است متوجه دودی که از انبار بلند شده، می­شوند. بچه­ها به خانه رفته و مادر را خبر می­کنند که انبار آتش گرفته. مادر به آتش­نشانی زنگ می­زند و چند دقیقه بعد آتش­نشان­ها می­رسند. وقتی روی انبار آب می­ریزند، متوجه می­شوند آتشی در کار نبوده. علت دود، هیزم­هایی بود که دو نفر که برای تفریح آمده بودند برای تهیه غذا روشن کرده بودند.

آتش در انبار

در همین داستان نکته­های کوچک زیادی نهفته است. کمک کردن بچه­ها به تعمیرکارشان، آقای تد(توانا) ؛ سرعت عمل همه وقت مشاهده دود انبار ؛ تماس مادر با آتش­نشانی ؛ رسیدن آتش­نشان­ها و توضیح نحوه کار ماشین آتش­نشانی؛ خطرناک بودن آتش برای بچه­ها که مادر اجازه نداد آن­ها از خانه بیرون بیایند و به آتش نزدیک شوند. معذرت­خواهی مسافرها از دردسری که درست کرده بودند و ....

آن­چیزی که باعث شد من عاشق این مجموعه شوم، تصاویر آن هستند. چون داستان در مزرعه است، رنگ غالب سبز و رنگ­های شاد هستند. رنگ­های تصاویر بسیار شفاف هستند. همه آدم­های درون تصاویر خندان و خوش­اخلاق هستند. 

از نکات دیگر کتاب کم بودن متن در هر صفحه است.

نکته جالب دیگر این است که در هر صفحه اردک زرد کوچولویی هست که کودک باید آن را پیدا کند. یک معمای تصویری در یک کتاب داستان که برای پسر من خیلی جالب است.

من در راستای بومی­سازی اسامی کتاب را تغییر داده­ام. اسامی داخل پرانتز انتخاب­های من هستند. شما نیز با توجه به علایق خود و کودکتان می­توانید اسامی بومی را برای شخصیت­ها انتخاب کنید. فقط باید توجه داشته باشید که قبل از بلندخوانی، خودتان کتاب را خوانده­باشید تا برای همه اسم­ها جای­گزین مناسب پیدا کنید.



دسته بندی : کتاب کودک




نویسنده : زهرا سادات نوری ; ساعت 2:3 روز شنبه بیست و دوم فروردین 1388

نام: علی گریه نکرده!

نویسنده: طیبه صالحی تجریشی

تصویرگر: علی خدایی

ناشر: نشر پنجره

مجموعه: قصه­های دکتر مهربان - 5

گروه سنی: ب و ج

تلفن ناشر: 8-66416927

«این مجموعه با بهره­گیری از جزوات آموزشی وزارت بهداشت،درمان و آموزش پزشکی و راهنمایی­های ارزش­مند دکتر رامین میری(پزشک و کارشناس آزمایشگاه فیزیولوژی) و طاهره صالحی تجریشی(کارشناس بهداشت) نوشته شده است.»

در ابتدای کتاب دکتر مهربان قصه شهر بدن را می­گوید. قصه زیبایی که در آن رگ­ها به خیابان تشبیه شده­اند و خون به ماشین­ بدن. گلبول­های قرمز یا گل­گلی­ها و گلبول­های سفید یا یک­خال و خال­خالی نقطه­دار ها مسافرهای این ماشین هستند.

بعد از آن 5 داستان درباره 5 بیماری وجود دارد. وقتی دکتر مهربان به روستا سر می­زند یا در مطب خود نشسته است، بیماران کوچولویی دارد که درباره بیماری آن­ها، علت ابتلا و نحوه درمان آن­ها توضیح می­دهد.

داستان آخر اجرای نمایش بچه­های مدرسه است که نمایش موضوع پزشکی دارد.


در مجموع برای آموزش اصول اولیه پزشکی و بهداشت کتاب بسیار خوبی است. پسر من که از این کتاب خیلی خوشش آمده است.

از ویژگی­های مثبت کتاب، بومی بودن آن است. اسم بچه­ها ایرانی است و با فرهنگ ما هم­خوانی دارد. علی، یوسف، لیلا و فاطمه از اسامی به کار رفته در کتاب هستند.

تصاویر کتاب تک­رنگ هستند. همه نقاشی­ها در طیف رنگی کرمی تا نارنجی­رنگ هستند. که اگر رنگی بودند جذابیت کتاب بیش­تر می­شد. البته من فکر می­کنم برای این که قیمت کتاب خیلی زیاد نشود، این کار را کرده­اند.

در هر حال مجموعه بی­نظیر یا دست­کم، کم­نظیری است.



دسته بندی : کتاب کودک




نویسنده : زهرا سادات نوری ; ساعت 1:54 روز شنبه بیست و دوم فروردین 1388

نام: لب خندون

شاعر: شکوه قاسم­نیا

گرافیست و تصویرگران: لیلا زرافشانی، محمودرضا رحمانی آزاد، پوریا محسنی­کیا

عکاس: اردلان فلاح

ناشر: کتاب­های ارغوانی

مجموعه: ماجراهای عمو و امیر - 5

گروه سنی: الف و ب


این مجموعه با همکاری آقای داریوش فرضیایی (عمو پورنگ) و امیرمحمد متقیان فراهم آمده و با مشارکت آقای مسلم آقاجان­زاده (تهیه کننده) و خانم شکوه فاسم­نیا انتشار یافته است.

در شعر «لب خندون» عموپورنگ غمگین است و امیر محمد با یادآوری شعر«...خنده مثل قنده/ شیرین میشه شیرین­تر/ هر لبی که بخنده» و دادن چای به عمو خنده را به لب­هایش می­آورد.


و در شعر«خواب» امیر برای این­که عمو بخوابد برایش کتاب قصه­ای می­خواند. وقتی عمو به خواب می­رودخواب غولی می­بیند که شبیه امیرمحمد است. وقتی عمو از خواب می­پرد و امیر را می­بیند از او می­ترسد!



دسته بندی : کتاب کودک




نویسنده : زهرا سادات نوری ; ساعت 17:55 روز سه شنبه هجدهم فروردین 1388

نام: بازی با انگشت­ها

سراینده: مصطفی رحمان­دوست

تصویرگر: هاله لادن

ناشر: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان

گروه سنی: الف

وب­سایت ناشر: www.kanoonparvaresh.com

بازی با انگشتها

بازی با انگشت­ها کتاب بی­نظیری است از شعرهای آقای رحماندوست برای بازی با انگشت­های کودک. همه ما بازی «لی­لی حوضک» یا بازی مشابهی را با شعرهای محلی خود می­شناسیم که برای کودکان لذت­بخش است. چرا که تماس بدنی کودک با والدین یا مربی در حین بازی برقرار است. اکثرا شعرها با خنده و شادی خوانده می­شوند.

در این کتاب 16 شعر برای بازی­های این گونه وجود دارد با راهنمایی­های ساده­ای در کنار هر شعر برای چگونگی باز و بسته کردن و نحوه خواندن شعر برای کودک.

بازی با انگشتها

برای نمونه یکی از شعرها را همراه راهنمای آن می­آورم:

«پنج تا انگشت بودند که روی یک دست زندگی می­کردند. در یک روز بارانی...

اولی گفت:وای داره بارون می­آد

دومی گفت: شُرشُر ناودون می­آد

سومی گفت: چتر نداریم بریم خونه، تر می­شیم

چهارمی گفت: کوچک و کوچک­تر می­شیم

انگشت شست گفت نمی­ریم

روی سرمان چتر می­گیریم

دستو با هم بچرخانیم

تا زیر بارون نمانیم .

در این بازی هر دو دست کودک نقش دارند. یک دست باران می­شود و روی انگشتان دست دیگر می­بارد. با چرخاندن دستی که اولی و دومی و ... روی آن زندگی می­کنند، باران بر پشت دست می­بارد.»

هر شعر با تصاویر مرتبطی از دست و نمادهای مربوط به هر انگشت در آن شعر زیباتر شده است.

و در آخر:

«فصل نانوشته این کتاب، بازی­ها، شعرها، ترانه­ها و قصه­هایی است که از دل بزرگ­ترها می­جوشد و به دل بچه­ها می­نشیند. و حتی اگرچه پراشکال و بی­معنی، شادی­آور و دل­نشین­تر است. این فصل را همه می­توانند بنویسند. شما نیز برای فرزند خود بنویسید.»

------------------

این کتاب را آنقدر دوست دارم که به عنوان اولین کتاب در سال جدید آن را به شما هدیه میکنم.



دسته بندی : کتاب کودک




نویسنده : زهرا سادات نوری ; ساعت 11:19 روز چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387

چقد بهار قشنگه                  آسمون آبی رنگه
 هـدیه فصل بهــار                  گلهای رنگـــارنگه

گــل اومــده فصل بهاره                  ســـرمـــا دیگـه فکـــر فـراره
دیـدنیــه دامــن صــحرا                  خورشید خانم طلا می باره

چقد بهار قشنگه                  آسمون آبی رنگه 
 هدیه فصل بهــار                   گلهای رنگارنگه

پرنده ها شاد و سبک بال         رو شاخه ها لونه می سازن
پر می زنن رو سبزه و گل             بببــن چقد خوشگل و نازن

 

نوروز بر همه دوستان خجسته باد!

 



دسته بندی :




نویسنده : زهرا سادات نوری ; ساعت 16:37 روز شنبه هفدهم اسفند 1387

نام: الو، الو عمو سلام

شاعر: شکوه قاسم­نیا

گرافیست و تصویرگران: لیلا زرافشانی، محمودرضا رحمانی آزاد، پوریا محسنی­کیا

عکاس: اردلان فلاح

ناشر: کتاب­های ارغوانی

مجموعه: ماجراهای عمو و امیر - 4

گروه سنی: الف و ب


این مجموعه با همکاری آقای داریوش فرضیایی (عمو پورنگ) و امیرمحمد متقیان فراهم آمده و با مشارکت آقای مسلم آقاجان­زاده (تهیه کننده) و خانم شکوه فاسم­نیا انتشار یافته است.

در مورد مجموعه نظر خود را در معرفی جلد اول این مجموعه بیان کرده­ام.

این کتاب دو شعر دارد با عنوان«الو، الو عمو سلام» و «روی درخت گیلاس».

در شعر اول عمو پورنگ به سفر رفته و امیرمحمد با او تماس گرفته و ابراز دل­تنگی می­کند. در آخر شعر عمو پورنگ که از سفر برگشته پشت تلفن به امیر می­گوید که در را باز کند که عمو پشت در است!


«روی درخت گیلاس» داستان بالا رفتن امیر از درخت گیلاس است. امیر بالای درخت با کلاغی که به گیلاس­ها نوک می­زند، درگیر می­شود و از بالای درخت در بغل عمو می­افتد.



دسته بندی : کتاب کودک




نویسنده : زهرا سادات نوری ; ساعت 14:3 روز یکشنبه یازدهم اسفند 1387

نام: دل و دل و دل ردیف کن

شاعر: شکوه قاسم­نیا

گرافیست و تصویرگران: لیلا زرافشانی، محمودرضا رحمانی آزاد، پوریا محسنی­کیا

عکاس: اردلان فلاح

ناشر: کتاب­های ارغوانی

مجموعه: ماجراهای عمو و امیر - 3

گروه سنی: الف و ب

دل و دل و دل ردیف کن

این مجموعه با همکاری آقای داریوش فرضیایی (عمو پورنگ) و امیرمحمد متقیان فراهم آمده و با مشارکت آقای مسلم آقاجان­زاده (تهیه کننده) و خانم شکوه فاسم­نیا انتشار یافته است.

«دل و دل و دل ردیف کن» داستان نقاشی کشیدن امیر با هفت مداد رنگی است و دل­هایی که کنار خط­کشی­ها ردیف می­کند. در پایان، امیر نقاشی خود را به پورنگ هدیه می­دهد.

«گل و شاپرک» درباره دوستی شاپرکی با گل امیرمحمد است. امیر از این­که شاپرک به گلش نزدیک شود ناراحت می­شود اما عمو به او یادآوردی می­کند که «مهمون حبیب خداس/ پس قدمش مبارک» .

گل و شاپرک

در شعر «کلاه» عمو و امیر کلاهی را در خیابان پیدا می­کنند و آن را بر سر می­گذارند اما اندازه سر هیچ کدام نیست. بچه­ای که صاحب کلاه است، از راه می­رسد و «حالا امیر و عمو/ هر دو تا می­کشن آه/ چون که سر دو تاشون/ مونده دیگه بی­کلاه». این شعر را من اصلا دوست ندارم. برداشتن کلاهی که روی زمین افتاده کار درستی نیست. به علاوه وقتی صاحب کلاه پیدا شد، به جای خوشحالی، امیر و عمو ناراحت می­شوند.



دسته بندی : کتاب کودک




نویسنده : زهرا سادات نوری ; ساعت 19:23 روز دوشنبه پنجم اسفند 1387

نام: حسنی می­خواست بازی کنه

سراینده: شکوه قاسم­نیا

تصویرگر: غلامعلی مکتبی

ناشر: نشر پیدایش

مجموعه: ترانه­های کودکانه -  5

گروه سنی: الف

وب­سایت ناشر: www.peydayesh.com

حسنی میخواست بازی کنه

شعرهای این مجموعه  بسیار روان و دل­نشین هستند. جلد پنجم مجموعه ترانه­های کودکانه حسنی 5 شعر دارد.

حسنی میخواست بازی کنه

حسنی یک گل کشیده، حسنی می­خواست بازی کنه، حسنی بی­دندون شده، حسنی و کدوی قلقله­زن، حسنی و بزبز قندی عنوان این شعرها هستند. شعرهایی که هم مفاهیم اجتماعی و آموزشی در خود دارند و هم وزن بسیار زیبایی دارند و به سادگی در ذهن کودکان و مادران می­مانند.



دسته بندی : کتاب کودک




نویسنده : زهرا سادات نوری ; ساعت 20:22 روز سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387

نام: حسنی یکی­یک دونه است

سراینده: شکوه قاسم­نیا

تصویرگر: غلامعلی مکتبی

ناشر: نشر پیدایش

مجموعه: ترانه­های کودکانه - 3

گروه سنی: الف

وب­سایت ناشر: www.peydayesh.com

حسنی یکی یک دونه است

جلد سوم مجموعه ترانه­های کودکانه خانم قاسم­نیا مانند سایر کتاب­های این مجموعه دوست­داشتنی است. و البته نقاشی­های بسیار زیبا و متناسب آقای مکتبی همراه یا حسنی شاد و خوش­حال و  خندان خود بر جذابیت کتاب افزوده­اند.

حسنی یکی­یک دونه است ، کلاه نو، حسنی لب بوم اومد، حسنی بهارو دوست داره، حسنی، خبر!، حسنی و اسب بالدار عنوان­های شعرهای کتاب هستند.

کلاه نو

در این شعرها خبری از ترس و ناراحتی و نگرانی و رقابت  نیست. حسنی مرکز توجه و مراقبت­های بابا است. مادربزرگ برایش کلاه نو بافته است. حسنی برای گربه سیاه سرپناه می­سازد. با شنیدن صدای پای بهار خنده به لب­های حسنی می­آید. وقتی بابا به سفر رفته، مرد خانه می­شود. و در آخر اسب بالدار خیالی­اش را با مهربانی به یک دوست می­دهد. از همین جملات کوتاه که از هر کدام از شعرها برداشت کرده­ام کاملا مشخص است که فضای شعرها چقدر با روحیه لطیف کودکان تناسب دارد و چه میزان مفاهیم مثبت را در بردارد.



دسته بندی : کتاب کودک




نویسنده : زهرا سادات نوری ; ساعت 19:30 روز دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387

منوچهر احترامی متولد سال ۱۳۲۰  در تهران است. در مدارس مروی و دارالفنون دوران تحصیل را طی کرد و از دانشکدۀ حقوق دانشگاه تهران فارغ‌التّحصیل شد. وی سال‌ها به عنوان طنزنویس با نشریات مختلف همکاری داشت و طی چندسال گذشته اغلب آثارش را در مجله گل‌آقا چاپ می‌کرد.

منوچهر احترامی

طنزنویسی را به طور جدّی از سال ۱۳۳۷ با مجله توفیق آغاز کرد و با مطبوعات دیگر و نیز رادیو و تلویزیون هم همکاری داشت. امضاهای مستعار، «م.پسرخاله»، «الف ـ اینکاره» و ... از امضاهای اوست.

منوچهر احترامی و هوشنگ مرادی کرمانی

احترامی مجموعه‌ای از این آثار را درکتاب «جامع الحکایات» منتشر کرد و چاپ بخشی از داستان‌های طنزش را در مجموعه «بچه ها، من هم بازی» تدارک دید.

منوچهر احترامی تاکنون بیش از پنجاه عنوان کتاب برای کودکان نوشته و منتشر کرده که «حسنی نگو یه دسته گل» و «خروس نگو یه ساعت» و «خرس وکوزه عسل» و «دزده و مرغ فلفلی» و... از آن جمله‌اند. مجموعهٔ کارهای «حسنی نگو یه دسته‌‌گل» او از دههٔ ۶۰ تا امروز، با مجموع تیراژ چندمیلیونی همچنان یکی از محبوب‌ترین کتاب‌های کودکان به‌شمار می‌رود.

منوچهر احترامی

خودش دربارۀ تحصیلش می‌گوید:«چند ماهی رشتۀ ریاضی خواندم. چون شیطان بودم، بیرونم کردند. جایی اسمم را ننوشتند و مجبور شدم بروم مدرسۀ مروی در محلّۀ ناصرخسرو. چهارم و پنجم را آن‌جا خواندم و ششم را دارالفنون. انصافاً هم سطح این دو مدرسه بالا بود. ما بیست و پنج نفر بودیم که بیست و چهار نفرمان برای دورۀ لیسانس پذیرفته شدیم. سال سی و نه دانشکدۀ حقوق قبول شدم. بچه‌ی درس‌نخوان شاگرد اوّلی بودم!» و ایضاً بخوانید خاطره‌ای از دوران تحصیل ایشان:«یادم هست یک‌بار چون بچّۀ زرنگ کلاس بودم، همه امتحان ریاضی را از روی دست من نوشتند. معلّممان دید که برگه‌ام را آویزان کرده‌ام که بقیه ببینند، با خودکار قرمز بالای برگه نمرۀ یک گذاشت و رفت. همه آن امتحان را هجده شدند و من، یک! جالب این‌جاست که رفقا هنوز هم این خاطرۀ بد من را به عنوان خاطرۀ شیرین دورۀ تحصیلشان همه‌جا تعریف می‌کنند.»

وی در روز چهارشنبه، 23 بهمن 1387 بر اثر نارسایی قلبی، در یکی از بیمارستان‌های تهران درگذشت.

از دست دادن این استاد بزرگ طنز و شاعر زبردست کودک را به همه دوستان کتاب کودک تسلیت عرض می­کنم.

منابع: سایت آفتاب ، ویکی پدیا ، دوربین.نت و گل آقا



دسته بندی : نویسندگان کودک




نویسنده : زهرا سادات نوری ; ساعت 9:2 روز پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387

نام: می­خواهم نماز بخوانم

نویسنده: حمید مقامی

تصویرگر: محمدمهدی شیری

ناشر: پیام آزادی

گروه سنی: ب

تلفن ناشر: ۳۹۰۵۵۱۵(شماره ۷رقمی است احتمالا تغییر کرده است. می­توانید از ۱۱۸ تهران بپرسید.)

میخواهم نماز بخوانم

در ابتدای کتاب چنین آمده است:

«تمرین نماز، از سنین خردسالی و کودکی، به صورت امر تفریحی و لذت­بخش، همراه با تشویق و بدون فشار و اجبار؛ اقدامی بنیادی جهت نماز گزاردن در دوران نوجوانی خواهد بود.کتاب«می­خواهم نماز بخوانم» سعی دارد با روشی ساده و به دور از پیچیدگی، وجوب شکر منعِم را متذکر شده و با استفاده از اصول تلقین، تقویت رفتار و همانندسازی؛ انگیزه به جای آوردن این فریضه مهم را در کودکان ایجاد نماید.»

میخواهم نماز بخوانم

در صفحات اول کتاب، داستان­های بسیار کوتاهی وجود دارد که در آن راوی در ازای دریافت هدیه از اشخاص گوناکون از آن­ها تشکر می­کند. سپس به این نکته توجه می­شود که ما دست و پا داریم، زبان داریم. آیا نمی­خواهیم از کسی که این­ها را به ما داده تشکر کنیم؟ اما چگونه باید از او تشکر کنیم؟ با راه­نمایی مادر، راوی می­فهمد که برای تشکر از خدا باید نماز بخوانیم.

در این کتاب با روندی که بیان شد،خیلی ساده به فلسفه نماز خواندن پرداخته شده و با یک سیر منطقی و زیبا کودک را به این نتیجه می­رساند که باید نماز گزارد.



دسته بندی : کتاب کودک




نویسنده : زهرا سادات نوری ; ساعت 16:56 روز یکشنبه بیستم بهمن 1387

نام: خاله ریزه و قاشق سحرآمیز

شاعر: شکوه قاسم­نیا

تصویرگر: ویدا لشکری

ناشر: کتاب­های بنفشه - واحد کودکان و نوجوانان مؤسسه انتشارات قدیانی

مجموعه: شعرهای شیرین برای بچه­ها-1

گروه سنی: دبستانی­ها – این کتاب را می­توان برای کودکان 3 تا 7 ساله شعرخوانی کرد.

خاله ریزه و قاشق سحرآمیز

این کتاب قدیمی و بسیار زیبا 7 شعر دارد شامل«خاله ریزه و قاشق سحرآمیز»،«خاله ریزه قصه می­گفت»،«خاله ریزه غصه داره»،«خاله ریزه مهمون داره»،«خاله ریزه رفته گردش»،«خاله ریزه بی­خبر بود»و«خاله ریزه داشت نون می­پخت».

خاله ریزه همراه گربه­اش خال­خالی زندگی می­کند. در هر شعر یک جریان برای خاله ریزه یا گربه­اش اتفاق می­افتد.

نکات جالبی در این اشعار وجود دارد. به عنوان مثال در شعر«خاله ریزه و قاشق سحرآمیز» راز سحرآمیز بودن قاشق خاله فاش می­شود که چیزی نیست جز یادگاری بودن آن از پدر خاله ریزه و این که « دوای تلخ و شورش / تو این قاشق شیرینه / به چشم خاله ریزه / جادوی اون همینه»

خاله ریزه مهمون داره

و یا در شعر«خاله ریزه رفته گردش» که خال­خالی در خانه تنها مانده و گرسنه شده است. هوس می­کند ماهی حوض خاله ریزه را بخورد «اما دلش راضی نیست/ پنجه­شو پس می­بره / صدای تق­تق میاد / خاله ریزه پشت دره » خاله برای خال­خالی غذاهای خوش­مزه آورده و خال­خالی خوش­حال است که گول نخورده.  این که خال­خالی در مقابل وسوسه مقاومت می­کند و خیلی زود نتیجه خوب این مقابله با درخواست بد دلش را می­گیرد، بسیار دقیق و زیباست.

شعر«خاله ریزه بی­خبر بود» جریان آمدن دزد به خانه خاله است که من زمانی که پسرم 3تا 5 سال داشت، آن را برایش نمی­خواندم!



دسته بندی : کتاب کودک




نویسنده : زهرا سادات نوری ; ساعت 0:18 روز دوشنبه چهاردهم بهمن 1387

نام: اردک و لک‌لک

شاعر: شکوه قاسم‌نیا

گرافیست و تصویرگران: لیلا زرافشانی، محمودرضا رحمانی آزاد، پوریا محسنی‌کیا

عکاس: اردلان فلاح

ناشر: کتاب‌های ارغوانی

مجموعه: ماجراهای عمو و امیر - 2

گروه سنی: الف و ب

اردک و لک لک

این مجموعه با همکاری آقای داریوش فرضیایی (عمو پورنگ) و امیرمحمد متقیان فراهم آمده و با مشارکت آقای مسلم آقاجان‌زاده (تهیه‌کننده) و خانم شکوه قاسم‌نیا انتشار یافته است.

در شعر«دوچرخه» عمو برای امیر دوچرخه‌ای خریده و امیر بدون توجه به اخطار عمو برای کم کردن سرعت، با سرعت زیاد رکاب می‌زند و با «گربه‌ای ناز و شیطون» برخورد می‌کند.امیر از کار اشتباهش پشیمان شده و از عمو معذرت‌خواهی می‌کند.

دوچرخه

در «اردک و لک‌لک» جوجه اردکی که امیر خریده کواک کواک نمی‌خواند و امیر ناراحت است. پورنگ به او «گفت که این از تنهایی/ بال و پرش رو بسته».«یه دفعه از آسمون / لک‌لکی افتاد پایین». لک‌لک زخمی بود. آن‌ها بال زخمی‌اش را بستند و او را کنار اردک گذاشتند و «با همدیگه دوست شدند / لک‌لک و جوجه اردک»



دسته بندی : کتاب کودک